January 15, 2012

آمدی
چه مردانه به من لبخند زدی
آرامش با تو بودن
برای من یک دنیا بود
دست هایت را گرفتم
نگاهت دل و قلبم را ربود
وعده کردی
باز می آیی
منتظرت می مانم
شاید در فصلی نو
یک بار دیگر با تو آرام گیرم
ولی این بار
برای همیشه !


December 18, 2011

دلربا ، دل نشین و آرام ... آری تو را می گویم !!


November 10, 2011

موجی سرد ولی آرام بر ماجرا حاکم است ..


October 27, 2011

It's too late baby .... !!

October 19, 2011

بیا بهم نگاه کنیم ، اگر گناه دارد بیا گناه کنیم ...


October 18, 2011

چقدر آرام ، زیبا و پر هیجان ....


October 14, 2011

و امروز تو اینجا هستی ...


September 26, 2011

همه آنها حرف بود
حرف مفت بود شاید
.
.
.
پانویس : حرف دهانت را بفهم !


زوزه کشان
می آید
تو را می جوید
مرا چنگ می اندازد
می گویم رفته ای سفر
فصلی دیگر می آیی
زمستان می شود
دوباره سراغت را می گیرد
می گویم
هنوز نیامدی
اخم می کند
می گویم
برف بوده است
پروازها کنسل شده
شاید
بیایی
در فصلی گرم
همراه با بادی بهاری


September 25, 2011

به خزان نرسیده
پرپر شد
گویا که هیچ وقت نبوده است !


September 23, 2011

و حالا که تو غریبه ترین شدی
این هم بگذرد ....


زین پس من هم یک نقاب می کشم !


آدمی را آدمیت لازم است
تو که آدم نیستی
حساب کارت با کیست ؟


September 19, 2011

من که می دانستم
آن روز هیچ وقت نخواهد آمد
که از چشمهای من ببینی
و از تپش قلبم
نفس بگیری
قلبی که برای تو می تپید ...


I was knew
That day won't come never and ever
That you could see from my eyes
And take breath
From my heart
The heart that was beating for you ...


September 15, 2011

Everybody liar...
Makes me more frustrated and lonley !
Also makes me sure not to trust at all ...

September 13, 2011

من که گفته بودم
تو هیچ وقت نخواهی آمد
در آن فردایی که من چشم در راهم
دور تر هم که بروی
بهتر
دوری و دوستی
را از قدیم گفته بودند


امسال برایت چی بنویسم ؟
تو که سال به سال درد نبودنت تازه تر می گردد
امسال برایت چی بگویم ؟
عمه ام اینجاست
بارها پرسیده ام
عمه بابایم کجاست
او هم سکوت می کند
هیچ کس جوابی ندارد
هر سال بی جواب تر از سال دیگر .....


August 29, 2011

من برایت چی می نویسم
تو جوابم را چی می دهی
من برایت چی می گویم
تو صدایم را چی می شنوی


Now what to do ?
Totally frustrated ...

August 27, 2011

بیا بنشین
سفرت بخیر
آمدی
بیا بنشین
اینجا کنارم
انگشت هایم
موهایت را می خواهد
یک موج نرم و آرام
بین موهای تو
و انگشتان من
.
.
.
.


بیشعور حتی می تواند یک مهندس یا پزشک و حتی فرد خیلی مشهوری هم باشد ، بیشعوری در ضمیر ناخودآگاه افراد شکل می گیرد و راه درمان هم ندارد چون دست خودشان نیست ...یک بیشعور همیشه بیشعور باقی می ماند مگر اینکه خودش ریشه ای خودش را درمان کند.


I don't know when I will find a time for compeleting my favorite language FRENCH..

August 22, 2011

When the lovely touch became an abuse....

August 21, 2011



Hier encore, j'avais vingt ans
Je caressais le temps et jouais de la vie
Comme on joue de l'amour
Et je vivais la nuit
Sans compter sur mes jours qui fuyaient dans le temps
J'ai fait tant de projet qui sont restés en l'air
J'ai fondé tant d'espoirs qui se sont envolés
Que je reste perdu ne sachant ou aller
Les yeux cherchant le ciel mais le coeur mis en terre

Hier encore j'avais vingt ans
Je gaspillais le temps en croyant l'arreter
et pour le retenir, même le devancer
Je n'ai fait que courir et me suis essouffler
Ignorant le passé, conjuguant au futur
Je precedais de moi toute conversation
et donnais mon avis que je pensais le bon
Pour critiquer le monde avec désinvolture

Hier encore j'avais vingt ans
Mais j'ai perdu mon temps a faire des folies
Qui ne me laissent au fond rien de vraiment precis
Que quelques rides au front et la peur de l'ennui
Car mes amours sont mortes avant que d'exister
Mes amis sont partis et ne reviendront pas
Par ma faute j'ai fait le vide autour de moi
Et j'ai gaché ma vie et mes jeunes années
Du meilleur et du pire en jettant le meilleur
J'ai figé mes sourirs et j'ai glacé mes peurs
Ou sont-ils a present, a present mes vingts ans?




شرایط سخت بعضی ها را تباه می کند و بعضی ها را می سازد .


دلم می خواست ، دلش می خواست ....!!


August 18, 2011

پدر ....!!!


August 15, 2011

اگر صد سال پیش هم عاشقت شده بودم
باز هم برایم ناز می کردی
می خریدم
حتی خیلی خیلی گرانتر ....


When it comes to you , I am the most impatient one !
Can't tolerate, can't help

No doubt, now I am 100% sure
Either they are ass-holes or bitches !

August 14, 2011

When someone else write an style sheet for you,
it's good but you never feel that you also have any authority
It's not linked to dependecy or non
It's linked to somewhere else
No one knows
If I don't say anything, it doesn't mean that I am a dummy
Maybe I am waiting for a better time
I don't call it maturity
I just measuring the capacity
. . .

I am teaching him in the way that I liked my teacher teaches me , most probably he will teach someone else in the way that he liked that I teach him...

August 13, 2011

Mark Zuckerberg was also born on May but 9 days after 5th of May , and one year before .. so what does it mean?
Nothing, just like that

I am not drunk
But I like to write even non sense
These days I see everybody asshole or bitch
It's not in my hand
I feel more and more lonely
But doesn't matter
I am blogging here
For my own
It's OK and enough
Nobody can say anything
It's my own authority
Before you suggest anything
Go and read my terms
This is it ....

It's in your unconscious, I can't help !
I saw many people
I can call it ass-holism
Don't worry baby
More than 90% has it
I might be also ;-)

It's Sunday night
I am sitting in front of window staring outside
Raining, raining deep but not in heaven .. like hell
Somehow I am waiting , waiting , waiting
For what?
Maybe a calm sleep
That calls
DEATH

August 12, 2011

نفرین به من ، نفرین به تو
یک تساوی ....


August 5, 2011

مرا یک وعده بده ....


July 27, 2011

Show must go on !
This can say manything, manything but how when everything became complicated..
When its all crying and misundrestanding.
So you are done, who the hell I am.. then show will go on but not for me.


July 24, 2011

Hope...


July 12, 2011

شعور نسبی حالتی است که در کودکی همزمان با شکل گرفتن شخصیت کودک شکل می گیرد !


برگرد ....


July 6, 2011

I wish I could turn this life off !

تو نخواهی آمد در آن فردایی که من چشم در راهم
تو نخواهی آمد !


هیچ وقت اینگونه
نبودم
وقتی که قدرتت را خفه می کنند
هیچ می شوی
هیچ می شوی
آرام ، آرام
می میری
هیچ کس نمی داند ..


زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است ...
سهراب سپهری


June 30, 2011

درسته که می گن هر کسی صلاح کار خودش رو بهتر می دونه
ولی هیچکی نمی دونه که چی به صلاحش هست
درسته نه ؟


پوت ......!!؟


June 25, 2011

هیچ
سکوت !


June 9, 2011

آن سیبی که از آن بالا داشت هزار دور می خورد تا به زمین برسد ، حالا به زمین رسیده است و حاصلش چیست ؟
دیگر حرکتی نمی بینیم
ایست
ایست
ایست


تقدیر من حرف دیگری می زند
من مزخرفات خودم را می گویم
او حرف خودش را می زند
تو نظرهای خودت را داری
و روزها همین طور می گذرد


تا ترک نکنی جا برای تازه ها باز نمی شود ، ولی قلبت هیچگاه نمی پذیرد یا شایدم فراموش نمی کند .


وقتی که باید یک طرف ماجرا را انتخاب کنی ...


May 30, 2011

زندگی چیست ؟
خون دل خوردن
زیر دیوار آرزو مردن
.
.
.
.
احمد ظاهر


در زندگی من هستم ، تو هستی ، او هست ، همه هستیم
و مثل خوره همدیگر را می خوریم
فقط زخم های صادق هدایت نیستند که مثل خوره ...


May 28, 2011

ریشه همه این حرفها و سوء تفاهم ها به خاطر فاصله بین قاره ما و شما می باشد و گرنه دنیا گل و گلزار است ..


May 22, 2011

پس کی قرار است آن زندگی دلخواه شروع شود ؟

So, when it gonna start that desired life ?

P.S: I wrote this and it I went to a deep thinking , really what's the expectation from a desired life ? When there is no explanation for that then we are waiting fo what ?
Maybe we are hoping for a miracle?




با اعصاب من بازی نکن ، نکن ، نکن ...


Don't play with my nerves , don't, don't ....



May 21, 2011

دستم بگیر
راه گم کرده ام ..!!


Take my hand
I have lost my way ...!!



May 19, 2011

برای تو گریستم
همین امشب
برای همه آنچه که باید باشد و نیست
برای تو
برای دست هایت
برای من
گریستم ، گریستم


نوش دارو هم نبودی
سهراب سالهاست که مرده است
تو بیا و خوبی کن و دست مادرش را بگیر ....


May 13, 2011

It's a cruel summer ..


May 12, 2011

من اگر می مردم بهتر نبود ؟
من اگر از ابتدا نبودم بهتر نبود ؟
.
.
یک آرزو کن ؟
مرگ ...


هر روز تنها تر و دور تر ...


کاش درک می کرد
به جای این همه خرده گرفتن ....!!


May 9, 2011

No matter she is my sister I just want to put this table up and with all my power hit on her head...
This is my feeling now and contoling myself not to do that.


May 8, 2011

بعضی اخلاق های تو
قدرت حرکت را از من می گیرد
همان ، همان اخلاق های خیلی بدت
وگرنه تو که خودت خیلی خوبی


مدت هاست که زمان برای من اینجا ایستاده است
ولی من همچنان دنبال تو می دوم
این پایان فاجعه هم می تواند باشد
ولی سرعت من تصاعدی شده است


برای تو که روزهایی که هواسم نیست که بگم خیلی دوستت دارم
http://www.youtube.com/watch?v=smro3V05XtE&feature=share

May 5, 2011

تولد ، من اینجا ساعتها دور از تو ..