August 9, 2007



پدرم،

چون ماه پریده رنگ، پشت ابرهای سیاهِ خشمگینی ایستاده است و نگاهم می کند،

و کم کم محو می شود...

مادرم،

از پسِ ابرهای سپید، با شعاع های شفافی از نور، بر پوست آفتاب سوخته ام،

می تابد،

برادرم،

در هزارتوی شمشادهای باغی بی انتها می دود،

مادربزرگم،

از بالای بلندترین آسمان خراشِ جهان،

سقوط می کند،

... و تو،

روی ذغال گداخته، آرام و بی صدا،در کنارِ من،

راه می روی...




قبل از اینکه از در بیرون رود! با صدایی بلند گفتم که من دلم پیرتر از آنی شده است که به آسانی برای کسی بلرزد. و بد از آن، بی صحبتی سکوت خانه را در خود فرو برد



زندگي اين است؟؟



این روزها بوی ناسازگاری ما حتی از این پستو هم می آید. این روزها زندگی فقط یک بو می دهد آن هم بوی نیستی و نابودی کاش آن هفت تیر را به ته دره نمی انداختی این چند روز خیلی به دردم می خورد. آره می دانم گرمای خیلی بدی بود درست جهنم را حس می کردم دلم می خواست سر مزارش منم فسیل شوم ........دو باره یک قصه تکراری رو تکرار می کنم ، گاه همچنان بی درک و فهم باقی می مانم .

بر مزارت گریه کردم گریه کردم ، گریه کردم....... می دانستم که باز هم صدایی از تو بر نمی آید !!!!




او در مورد بوی بولگاری نوشت !!!

و من مطرب وار سرمست از نواختن دف زمانه در دستانم بودم و جای بوسه هایش را رو انگشتانم کم داشتم.



مور مور خدشه


آی ویش آی واز وان آف هیز ویشز....

برگرفته از سیک مور خدشه های یک مطرب





خوشبخترین آدمها کسانی هستند که داستانی برای گفتن ندارند. ....
تنها - کمرنگ مایل به طوسی



تکون بخور اي تنبل


کسانی که هفت صبح مرتب و منظم سر کارهستند موجب فقر، گرمایش زمین و آلودگی محیط زیست اند....



سرد و سخت و زيبا

ریاضیات از زاویه دید صحیح، نه تنها دارای حقیقت، بلکه اوج زیبایی است - زیبایی سرد و سخت -

چونان زیبایی یک پیکره !





کافکا در یکی از مانوی ترین گفته هایش ، از قدرت تک کلاغی برای نابود کردن آسمان سخن می گوید ، ولی می افزاید که این (( هیچ چیزی را در ردُ آسمان ثابت نمی کند، زیرا آسمان به سادگی دلالت بر ناممکن بودن کلاغها دارد.))




وجدان مثله آپاندیسه.. درد که گرفت، پرتش کن بیرون !!




یکی از روشها اینه که طرف رو تشنه نیگر داری

و در پریودهای میان مدت بهش آب بدی اما قطره قطره قطره قطره قطره قطره.. ):




زنگ می زند. نگران شماست. میگویید: بله.. خوبم؛ اما خوب نیستید. صدایش چشمهایتان را خیس کرده است. در

گوشه های مغزتان می گردید تا حرفی پیدا کنید اما چیزی نمی یابید: صدایش همه چیز را نابود می کند. ...

کسی که دوستش دارید شما را ترک گفته؛ زمان زیادی برای دیدارش نداشتید اما در همان مدت کم توانسته حجم وسیعی از زندگیتان را نابود کند. ...




روزها طولانی تر از معمول هستند: شما غصه دارید.. و از این غصه خوشحال هستید، چون تنهاییتان را به یادتان آورده است.




و چه جسورانه و بیشرمانه به خود اجازه دروغ گفتن می دهند....

نمی دانیم که بسیار دیر شده است و غبار فاصله ها را حتی از روی پنجره نیز می توان دید، ای کبکان فصل گرما فرا رسیده است دیگری برفی نیست فکری به حال خود کنید.




دلم می خواد بشینم واسه یکی که درد منو می فهمه درد دل کنم. اما نمی دونم هیچ وقت سنگ صبوری بهتر از یک کاغذ و خودکار نداشتم . همیشه عصرا که می شه - بغضی به سنگینی تمام حرفهای دنیا گلومو فشار می ده - من نمی دونم چی رو لعنت کنم . اون شیر از سگ حرومترت رو یا پیشونیه نفرین شده خودمو؟؟

تورو جون اون گربه زشت و کریحت از من نخواه به هیچ چیزی فکر نکم. خودم از همه بهتر می دونم که این فکر کردنه که منو دیوونه کرده. شایدم خیلی داره پیرم می کنه.

مدتیه که فقط ابرای سیاهه که آسمون خونمون رو ابری می کنه. شایدم هم باید خورشید رو التماس کنم.

که التماس کار من نیست.





من نمی دانم

سخن از رفتن در دین ما نیست

ما هستیم و احساسمان با ما نیست

کاش می دانستی این حس غریب را که نامش منهی رفتن

نه در دیار ما اینگونه است در وادی ما

کاش همه رفتن ها اینگونه بود نه برای هوس بازی و فترت های پست

باز می گویم من نمی دانم..........