January 14, 2008



کاش می دانستم این داستانها و نا تمام های تو کی تمام می شود. شاه این قلعه مدتهاست که وا داده است سرباز بی خاصیتت را بفرست شاید وزیر شد



مثل اینکه این هووی دیرینه ما نمی خواهد هنوز هم بعد این همه مدت دست از خصومت بردارد، گویا از یاد برده است که مدتهاست ما به خود خوی کرده ایم.




Smoking alone fast and fast


سوز گدا کشی می آید خود را در هم بپیچید
می گفت آن قدیم ها می گفتند در سالی که سرمایی اینگونه مغز استخوان سوز سرزمینی را در بر گیرد هفت سرماخورده لاغرخواهند آمد و هفت سرماخورده چاق را می بلعند و چند سال متوالی خشکسالی می آید.



" ای خوابها بر ما هم فرو ریزید ما بسترهایی سکسی داریم " این جمله ای است که هر شب می خوانم و اطراف خود فوت می کنم اما گویا خوابهای ما هم به مستربیشن روی آوردند و به سراغ ما نمی آیند، باید دچار باشید تا بدانید.


و انسان حجم های زائدی هست که اطراف زیبایی هایش را اشغال کرده است ، عمرش را بیهوده می گذراند بدون اینکه از پروردگارش طلب زیبایی شناسی کند.


همه نگاه ها ثبت می شود و خیس لیز می خورند در یک گوشه ای از جان، آنجا که تن آدمی مانند تنور داغی است و افراشتگی حیات جان هیچگاه به غروب این روزها نزدیک نیست. من هستم و من و خوشحالم که که تن من هم تن دارد جان دارد و نفس می کشد و چه بی اختیار به اختیار می گیرد.


از خود به خود

وقتی که نگاه می کنی حلقه های آتش صورتم را شعله ور می کند، بی اختیار زاویه نگاهم را به نیم رخت منحرف می کنی. من می مانم گم در این آتش بازی که تو خم می شوی و برجستگی آن پستان های کالت درونم را هم به آتش می کشد. من در حسرت آن آغوش و هیبت زنانه حتی قدرت آه کشیدن هم ندارم  که تو نگاهی می کنی و می روی و جای قدمهایت ذهنم را هم به آتش می کشد.


و ما خیال می کردیم که درست می رویم ولی دانستیم که خیال های واهی ما اینگونه ما را در هچل افسردگی ها باقی می گذارد گویا این سرزمین از آن ما نیست، سرزمین آدمهایی هست که با هزار قسم هم نمی شود اعتماد را در چشمهایشان دید. گویا آنها قصد دارند که همیشه از ما پنهان کنند ولی حقایقشان به گوش ما می رسد . چگونه؟؟ از دهن لقی شیطان هایشان خوب می شود فهمید.


کمتر وقت می شود تو را ببینم و یا باهم گپی بزنیم ، تو گم شدی در عوالم خودت انگار که نمی توانی بذاری همه چیز بدون دلخوری بگذرد. خوب البته خیالی هم نیست من کردار و رفتار خویش را می شناختم و نمی گذارم که هم آغوشیهایم  تباه شود . حتی شده روزها با داستانهایمان حرف می زنم و اگر نیاز شود حتی آنها را به تصویر می کشم و با پرویی تمام چشمانت را زندانی می کنم. شاید بپرسی کجا؟؟  لبخندی می زنم باز بدون اینکه چیزی بگویم پک محکمی به ته سیگارم می زنم و نفس عمیقی می کشم به گونه ای که تو صدایش را می شنوی وهر دو در بی صدایی های دیگر گم می شویم.


Would you mind telling me
Why I don't know what to do with myself ??



Emiliana Torrini - To Be Free
Save Target As


و این زمستان به ما آموخت و ما شناختیم خیل آدمهایی را که سر در برف فرو می کنند.

کسی متولد می شود او مثل خودش است مثل هیچکس نیست. آفتاب روی 15 ژانویه بروی برفها صورتش را نوازش می کند، من برایش دست تکان می دهم و بلند می گویم تولدت مبارک... کاش کنار گوشش می گفتم تولدت مبارک و می بوسیدمش....


و شیطان سرپیچی کرد از فرمان خداوند، فرشتگان دیگر همگی سجده کردند و شیطان مردانگی را از انسان ربود و آن را به صورت گردی بر روی قله های بلند و نا هموار آن سرزمین ریخت. خداوند فرمود آنان که بویی از مردانگی نبردند باید بر نوک آن قله های دور دست بروند و از آن خاک بر پیشانی خود بمالند و انسان ترسید از ناهمواری راه و سجده کرد بر روی خاک زمین و همانا دور ماند از اصل خویش!!


این روزها چند حالت بیشتر ندارد:


  • گوشه ای می نشینی و نمی خواهی به چیزی فکر کنی ولی همه داستانهایت می آیند جلوی چشمانت ، او می آید ، تو می آیی ، من می آیم ، آن دور دورها می آیند و آن خیلی خیلی قدیم ها هم می آیند.



  • تو فقط فریاد می زنی و می خواهی که همیشه مهاجم باشی چون فقط یاد گرفتی که در هر شرایطی حمله جواب می دهد و از زیر بار تقصیر خود بدینگونه می توانی در بری ، ولی نمی دانی که من این را خوب  می دانم.



  • در حالت سوم من هستم که فقط می بینم و حتی حوصله ی اینکه چیزی بگویم را هم ندارم ولی در خیالم به این فکر می کنم که شاید این بی اعتنایی ها برای تو مرگ باشد.



  •  ماضی بعید است ، ماضی خیلی خیلی بعید و دور است که در صرف حال من و تو نمی گنجد.



چه بی پروا برایم نوشته بودی ، تو خوب می دانی که با من بگونه ای بازی کنی که فقط خون جلوی چشمهایم را بگیرد، بله درسته همان چشم هایی که وقتی برای اولین بار دیدی گفتی:
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو....
می دانم می خوانی و فقط پوزخند می زنی ، ولی می دانم روزی آن پوزه را به خاک می مالانم ولی نمی دام کی؟؟؟!!! و این خواهد بود پایان داستان من و تو



آخه لاهیک بدبخت خودت هم دلت از دلتنگی های مدام گرفته ات می گیرد و باز هم دست بر نمی داری!!!! تا کی ادامه میدی به بازی شطرنجی که فرمانده تو نیستی ، او خوب شطرنج بازی می کند ولی مهره هم تو نیستی آنقدر خوب حرف می زند و راه حل نشان می دهد ولی حیف که حتی بیمار هم تو نیستی . یک نظام یک سویه یکه قدرت یک طرفه که فقط نابود می کند همه چیزرا، همه چیز را....


از 360 مونا


ای دل شکایتها مکن ، تا نشنود دلدار من / ای دل نمی ترسی مگر از یار بی زنهار من؟

نفسهایم را شبیه ابر می کنم و امشب همرنگ آغوشهایت می مانم کاش فقط بدانی که من دلتنگم.....

یک بطری ویسکی چند ساله ، سیگارهایی که از هات چاکلت خریدیم می طلبد که بنشینیم کنار این شومینه و پرده را کنار زنیم ، بیرون برفی ما را وا می دارد که کمی نزدیکتر به هم بنشینیم . آنگاه من ساقی باشم و این دفعه تو برایم اعتراف کنی و من انگشتانم بین موهایت گیر کند


و تمامی این خستگی ها پشت این پنجره های خاموش بخار گرفته باقی می ماند ، گویا انتظار آمدنت از اتنظار آمدن روز برفی کمی که نه خیلی بیشتر است . طبق عادت من قهوه ای درست می کنم و باز بدون تو از پشت پنجره به بیرون خیره می مانم.


و هیچ وقت دوستت دارم به لبهایت نرسید
گویا این تشنگی همیشه ادامه دارد و من همچنان باید کمی دورتر بایستم .

مگر این زمستان دست بر می دارد ، آنقدر از این سرما در خود بهم بپیچید تا روزگارتان فکری برای این یخ زدگی ها بکند.


کاش می دانستی که من سایه ی خودم را هم با تیر می زنم تیر اندازی را در هم نشینی با اساطیر محله پدر بزرگ مادری ام یاد گرفتم . آن قدیم ها که با تیرکمون و چله کمون به سمت شیشه های همسایه می زدیم کمتر کسی دستمان را می گرفت یا حتی بگوید که سایه زدن را تکرار نکنیم که اینگونه خود گریبان گیر خود نشویم .





Evanescence - Hello
Save Target As


Playground school bell rings again,
Rain clouds come to play again,
Has no one told you she's not breathing?
Hello, I am your mind giving you someone to talk to,
Hello...
If I smile and don't believe,
Soon I know I'll wake from this dream,
Don't try to fix me, I'm not broken,
Hello, I'm the lie, living for you so you can hide,
I don´t cry...
Suddenly I know I'm not sleeping,
Hello, I'm still here,
All that's left of yesterday...