April 14, 2008

شانس تخمی منه ، همیشه همین بوده بازم درس عبرت نمی شه و نخواهد شد ای خاک عالم بر سرم



این زنیکه منو روانی کرده ، منو روانی کرده خواب خوش ندارم


من هیچ وقت الکی نمی ترسم و بی خود خواب نمی بینم!!! خدایا چرا همش باید سرم بیاد این حس داره روانی ام می کنه چرا باید اتفاقات بد را ....



آهای ایهالناس من کادو گوشی می خوام


من این روزها یعنی پا یا ن


باور کن سخته ، خیلی هم سخته برای خودم هم سخته اما چاره ای نداشتم



در را باز می کند انگار اتاق عقب خیز می شود . لحظه ای درنگ می کند و به سختی نفس عمیقی می کشد و به اتاق و داستان هایش نگاه می کند همه جا بوی توهم و بی اعتمادی می دهد. این گونه است داستان روزهایش که دیگر نمی تواند هر آنچه را که فراموش می کند با یک تلنگر کوچک یادش می آید و این دفعه می گوید کاش نبودم.....



امروز صبح بغضی گلویم را می فشرد و روحم را می خورد و توری آموس هم ارامم نمی کرد. می دانم ، خودم می دانم آغاز تنهایی است آغاز آنچه که خودم خواسته بودم.



اردیبهشت ماه من است و من بانوی او......



همه انتظارهای داشته و نداشته را یک جا انتظار دارم که از انتظار در بیاری و باید بگویم که که من خیلی منتظر نمی توانم بمانم چون زمان در انتظار من نخواهد ماند.


چه روزای خسته ایه ، چرا اینجوریه؟؟؟



مونا ، مونا عق دارم عققققققققققق دارم ، شاید یه روز همش بالا بیاد ولی کی نمی دونم؟؟؟



و پایانی را که چند سالی بود کتمان می کردی، خودت پایان دادی و همه برای تولدت کف مرتب زدند......





نرو نرو - رضا صادقی

Save Target As


نرو...

تو هم مثل من نمیتونی دووم بیاری نرو

تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو

آه نرو .... نرو ....

نرو

تو هم می پوسی میمیری

بی من نرو

تو هم طاعون غم میگیری

ای من نرو آه نرو نرو

نرو نرو

تو که میدونی من بی تو

تو بی من یعنی حسرت

تو که میدونی بی جواب می مونه

عشق و عادت

تو که میدونی کم مبشم

تو که میدونی کم مبشم

تو که میدونی هم آغوش غم میشی

نرو آه نرو

.

.

.





Keren Ann - Not Going Anywhere

Save Target As



یک نفر یک جایی فقط دلش می خواهد از خودش انتقام بگیرد و جواب تباه شدن هایش را از حلقوم خودش بکشد بیرون و بگوید یک نفر یک جایی فقط دلش می خواهد برود و هیچ نگوید. امسال مثل پارسال ها نگوید یک نفر یک جایی همه رویاهاش لبخند توست.....  

تابلوهایم را آتش بزن و بس!!!!



وقتی که دیگه دست و دلت به نوشتن نمیره ، اینجا چشم انتظار باقی می ماند و می ماند و من می مانم و دل کندن ، همان دل کندنی که می گن خیلی سخته ولی من دارم دل می کنم و فقط می گویم که باید رفت و این سختی را باید به جان خرید .....

ناشناسی ، ندیدن ، رها کردن همه ، همه و همه و اما دل کندن از تو را شاید ....... من آن دختری که تو را بوسه می زد را  دیدم ، صورت برگرداندم و هیچ نگفتم . بی دلیل نبود که خوابت را دیده بودم !!!!



در خواب و بیداری که معارفه می کردم ، پیغام هایی هم فرستادم شاید به آن دنیا و خود نمی دانم



هوروس کوپس من حرفهای جدیدی می زند . هوروس کوپس من شاید می خواهد مرا سورپرایز کند . من با هوروس کوپسم پیمان همکاری خواهم بست .


حالمان هم اگر خوب نباشد

باز هم می گوییم : خوبم

تابلکه خودت بدانی

ولی نمی دانی و دلم می خواهد که بپندارم که به روی خود نمی آوری



این قلب را برای تو نقاشی می کنم

برای تو که بلکه این بهار بگویدتت:




بمان ای بهار



دست هایت را حلقه می کنم

دست هایت را تا حلق حلقه می کنم

چشمهایت را گره می کنم

چشمهایت را ولی به ساق پا گره می کنم

آنگاه که نفس بکشی

آه آنگاه که نفس بکشی

من شاید حتی تنفست کنم

تو را باید نفس کشید

تو را باید به چشم کشید

آه

آه

آه



زیبا ، خواستنی ، بازم خواستنی ، خیلی خیلی خواستنی .....خوب چیکار کنم می خوامش


مگر این ماه دیوانه می گذاشت که ما بنویسیم