May 14, 2008

که سر خستگی ها تو بروی سینه بگیره


ببین مامان امید این پسر تو خیلی بی ادب ، همش میره دستش رو می کنه تو شورت دختر خاله اش میاد واسه رضای ما تعریف می کنه

نخیر بی ادب پسر خودته اومده رو دیوار خونه ما نوشته : بلور بلور مامان امید


باید مواظب سایه های خاکستری ام باشم

خوابهایم که واقعی اند


نبودن ، از دسترس خارج شدن ، خاموشی شاید تحمل و بی مخاطرگی

این روزها هم می گذرد ، شاید یاد بگیرم آنکه می ماند فقط منم

من می مانم و همه آنچه که متعلق به من است

ذهن من است که متعلق به من است

هیاهویی دیگر ندارم این جاده و سکوت برای من است

یاد باید بگیرم که نباید دور شوم

از چی؟

از خوی کردن به اصل خویش

از خوی کردن به تنهایی ام





دنبال اش می گردم

بزودی هم پیدایش می کنم

آنگاه همه غصه هایم را فوروارد می کنم به تخم چپش



اگر یک روز بمیرم

و دوباره چشم باز کنم

باز هم در این اتاقم

و همه حکایت ها ی تخمی باقی

عق عق



مرورش که می کنم هیچ می شوم

چشم که هم می گذارم فول آف استرس می شوم


مست تر از آنی که بفهمی

غمگین تر از آنم که بدانی...


زنیکه


یه زمانایی هر چی هم تقلا کنی بازم اونی که تو می خواهی نیست ، نیست دیگه چون برات اینجوری نوشته شده



باید گذاشت و رفت

قدرت تحمل که نیست

نای رفتن هم ندارم

ولی ، ولی من

دیگر نمی توانم

هیچ نمی توانم

ولی این وضعیت را هم نمی خواهم

اینجا دیگر جای من نیست

اینجا دیگر مال من نیست

من عزم رفتن دارم

من قصد رفتن دارم

باید بروم

باید بروم

و گرنه این استرس ها و ترس ها

مرا می برد

آنگاه به کجا نمی دانم

من قربانی عشق های سوخته ام

کاش می دانستید

که دیگر مرا توانی نیست

من هم یک آدمم

من هم ناز پرورده ام

من هم قلبم می شکند

این که بروی خود نمی آورم

دلیل بر هالو بودنم نیست

پس آرام تر آن است که من بروم

آنگاه شامگاهان اگر سر به بالین بگذارم

می گویم که من رفتم

آنگاه دیگر فکر دیارت را نمی کنم چون رفتم

آنگاه دیگر خیالت را نمی کنم

چون مقصر منم که رفتم

آنگاه خود سوزی من است

خود سوزی من است

و کس نمی داند



من دوبل غیبت های کبری را نمی خواهم ، نمی خواهم ، نمی خواهم ، نمی خوااااااااااااااااااهم



دلم یه Home Atelier باحال می خواد . وای اگه یه روز داشته باشم چی می شه همه چی عالی می شه . همشو خودم طراحی کنم حتی طراحی داخلی !!!



پانویس : لوازم عکاسی - پروژکتور - سه پایه نقاشی و بوم - سیستم های خدای گرافیکی - پرده نور و میز نور - من و من و من و من و من ............




Ancestral

Save Target As



تا حالا شده تو زندگیت حتی برا یه بار حتی برا یه بار احساس کنی یکی فرقی نمی کنه که جنسیتش چی باشه تو رو از صمیم قلب دوست داشته باشه ، درست فکر کن و همه چی رو در نظر بگیر . بعید می دونم من



- پا نویس : مدعی نادان


من آرامش می خواهم ، آرامشی به زیبایی هر چه تمام تر



قول نمی دم شاید دیگه نتونم دوام بیارم ، خدا لعنت کنه باعث و بانی هر چیزی که باعث شد من اینقدر مار گزیده بشم و با کوچکترین رفتاری از استرس تا صبح نتوانم بخوابم



دیگه بسه ، بس کن ، دستت رو خوندم ، بسه بسکن دیگه دستت رو خوندم ، بسه بسه بس کن من دستت رو خوندم


همیشه همین دو حالته :



- یا تو می ری و دیگه پشت سرتم نگاه نمی کنی

- یا من می روم ولی داغون و ویرون و هیچ وقت هم بر نمی گردم



دیشب شب را به پایان شب که تحویل می دادم ، خودم دلم نمی خواست که آن پایان مرا به صبح فردا برساند. کاش همیشه شب بود و من بودم و من


همین که تو را دارم برایم بس است کاش بمانی ، راستی امروز با من حرفهای دیگری می زدی خودت این را می دانستی؟؟؟



سلام که می کنم ، با نگاهت در جواب سلامت گم می شوم به گونه ای که گویا چشمهایت جایی را بر روی زمین گم کرده است. اینها که گفته بودی داستان زندگی منم هست چرا سرت را پایین انداختی ؟؟ خدایان اینجا حداقل من نیستم بالا را نگاه کن آنجا آسمان آبی تر است.






Tori Amos - Cooling

Save Target As


یه دفعه می ری و دیگه نمی ری



زندگی من چه پیکسل وار می گذرد دنیایم را در این مانیتور به بازی گرفتم ، شاید این بیت و بایت ها روزی مرا به گیگا بایت تو برساند . آنگاه شاید معنا هم وارد این صحنه شود.


My teeth are aching & shouting, oh my God I can't eat anything



سلام بر پادشاه آن سر خط موبایل یک طرفه



وایییییییی من دیشب کلی سورپرایز شدم ، وایییییییییی مرسی دل همتون بسوزه یه Converse AllStar خوشرنگ ، یه کیف لپ تاپ سبک و مامانی مارکشم Belkin با یه موس وایرلس Trust ...........هوراااااااااا من خوشحالم مرسییییییییی



دیروز را دوست داشتم ، تو را قیچی را و آن موهای در هم پیچیده را......

یادم رفت که بگویم تورا برای همیشه می خواهمت

نگذار

نگذار

نگذار

آنها را می گویم از آن خطه به ما حمله کنند و تحملش را یک بار دیگر ندارم. من ، من هیچ نمی خواهم و دوستت دارم



مگر نمی دانستی ، من برای همیشه ترکت کرده ام و بازگشت را به هیچ وجه باز نمی گردانم . این یک دندگی نیست نیاز است ، نیاز به نبودنت !!! آنگاه را به یاد بیاور که می گفتی هلیا خواهش می کنم هیچ وقت از زندگیم نرو............



صحبت از این دل که می گویم صحبت امروز و دیروز را نمی گویم ، شاید صحبت هاست که تو نشنیده ای و نمی دانی.


اردیبهشت مرا از من دارند می گیرند، من خردادها و تیرماها را نمی خواهم.



زمان همچنان می گذرد،

من می گذرم،

تو می گذری،

خاطرات ، جاها ، دلتنگی ها،

این زندگی خیلی غریب می گذرد،

بوسه ها ، آغوش ها، آن آرامش ها

من . تو و حتی خودمون،

همه و همه می گذرد

ولی کاش می دانستی که بی تو

بی تو،

بی تو،

بی تو،

چقدر اینجا سخت می گذرد.......



اینکه کمتر می نویسم علت خاصی نداره ، حالم خوبه ولی احساس می کنم که دچار شدم به تنبلی مفرط .... درکش شاید سخت باشه ولی باید دچار باشید تا بدانید!!



بعضی روزها که از خواب بلند می شی می بینی که حساسیت بهارت حساس تر از روز قبل هستش ، علتش هم برا همیشه گنگ باقی می ماند.



جایی را می شود بو کشید

چشمهایی را می توان بست

دست هایی را می توان لمس کرد

رویایی را می توان به تصویر کشید

خاطره ای را می توان رقم زد

اما اما نمی دانم چرا تو را حتی حتی

یک لحظه به یاد آورد


پرنده ها می گفتند : اردیبهشت را تو می آوری

ولی این ماه و ماه های دگر آمد و حتی حدیث اسفند

تو که نیامدی هیچ

پرنده ها هم نیامدند

.

.

.

.