June 24, 2008

چشم روشنی می دهم دلم را
شاید اینگونه روشن شود
ولی به انتهای شب که می رسم
می بینم نیست
نیست
نیست
توان هیچ صدایی را ندارم
انتظارش می کشم
بی خاصیت ترین وسیله ام را می کوبم به دیوار
مشترک مورد نظر خواب است
قاصدک ها ، قاصدک ها
شما خبرم دهید
صبح می شود
و تو مهمانی داری
و نمی دانی شبانگاهان چه گذشت
آنجا روی دفترت را ببین
قاصدک شاید پیامم آورده است



در این دو فریم خالی ، فقط می بارد مثل ابر بهاری ، آن دو چشم شکاری !!



حرمت نگه دار...دلم
گلم
که این اشک ها خون بهای عمر رفته ی من است
میراث من
نه به قید قرعه
نه به حکم عرف
یک جا سند زدم همه را به حرمت چشمانت
به نام تو
مهروموم شده با آتش سیگار متبرک ملعون
....
کتیبه خوان خطوط قبایل دور
....
پس گریه کن مرا به طراوت
به دلی که می گریست
بر اسب باژگون کتاب دروغ تاریخش
و آواز می خواند ریاضیات را
...
این اشک ها خون بهای عمر رفته ی من است
میراث من
حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرد


"حسين پناهي"



کم آوردم ، دیگر نمی توانم


نگذار
.
.
.
....... نگذار
.
.
.
.
.
.
.................. نگذار

شاید ، شاید ، من ، من .................



I never repeat it , NEVER NO NEVER , here is the end of that fantastics



ارزشی را دلم می خواست فریاد بزنم که دهانی تا بحال باز نکرده باشد !
دلم نگاه چشمهایی را می خواست که آفرینش آن را ستایش می کرد
دلم دلداگی می خواست که مرا نابود کند
فریادی را می خواست که از هیچ بلندگویی شندیده نشده بود
دلم دستان راستگویی را می خواست که مرا با شهوتش گرم کند
من نظاره کنم و ستایش
لایق ترین ها باید بود
هیچ گاه دیگر لب باز نمی کردم
من دیوانه ، من دیوانه
چه می خواستم و چه را بهانه کرده بودم
من دیگر خیلی باید دور شوم
تا باز چشمانی را ببینم که تا بحال ندیدم
خیلی باید فراموش کنم
تا بیاد بیاورم که من کیستم
این کیستم شاید اگر رو شود
عرش کبریا بلرزد
من چرا دور شدم از خود خویش
من در چی گم شده بودم
من برایت فریاد می زنم همه آن روزها را
من
من
من
پایسته می مانم
بگونه ای که موی آدمیزادان
سیخ شود
و به هر لحظه هزار دم بگویند
باز آی ، و از شهر ما گذر کن !!!


دلم به اندازه همه غم های عالم گرفت ، من داشتم راجع به چگونه بودنم حرف می زدم من دیوانه شدم . من چرا اینگونه شدم نمی تونم بگذرم این با دست پس زدن ها و با پا پیش کشیدن ها نشانه چیست ؟؟
تا بحال احساس کردی که چیزی یا کسی مثل هاله ای تو زندگیت احساس بشه من باید زندگی ام هاله ای باشد گویا هیچ وقت نیستم و احساس نشوم . تا دیگر من باشم کاری بکنم که در عمل انجام شده قرار بگیرم !!!!



پدرم همیشه می گفت انسان شبیه ترین کسش به خودش شیطانش می باشد ، اگر به این جمله فکر فرو کنی خواهی دید که زمانهایی که شیطانت تو را سوار شده و می تازد چه ویوی زشتی را از خود نشان می دهی و مست می تازی !!


پانویس : هلیا استار باب یازدهم



بزودی نویسنده داستانهایی می نویسد ، عنوان را گذر داستان های ادامه دار خواهد گذاشت


در خواب و معارفه جوان رعنایی را دیدم ،جوان نگاه گیرایی داشت و مرا در بحر خود فرو برده بود !!!! شاید هم بر عکس بوده است خیلی ریکاوری نمی توانم بکنم .



التماس خود


یه وقتهایی خودت باید خودت رو التماس کنی
یا بزنی تو گوش خودت
فریاد بزنی " نکن هلیا " کوتاه بیا
جلوی خودت رو بگیری
نذاری کاری بکنی
تشنج ایجاد نکنی
نذاری اوضاع بدتر از این بشه
" هلیا بس کن ، هلیا ! هلیا خفه شو "
هلیا آرام بخش بخور بخواب
هلیا آرام بخش بخور لال شو
بذار این روزها بگذره
بذار این روزها بگذره
هلیا آرام باش
چیزی نگو فقط ببین
هلیا تو فدا نمی شی
فقط یاد می گیری
" خواهش می کنم "
این زندگی همیشه همین گوهیه که هست
اینجا آدماش میخ دارند
در آرامی گریه کنی بهتر از اینه
که کسی اشکاتو ببینه
چون اشکاتو کسی پاک نمی کنه



خدای بزرگ اینا دیگه کی اند !!!!!!



من ! بی تو ، بی تو ، بی تو ، .....
باز هم همون من هستم ولی تو را ندارم
این تویی که این را چگونه می خواهی معنا کنی
من خودم یعنی پایان !!
تو را نمی دانم !!



آدمها روح مرا آزار ندهید
آدمها من حتی حوصله خودم را هم ندارم
اینجا من تنهایم
اینجا من چشمهایم را بستم
نمی توانم به دور دست های پر از واهی شما خیره شوم
من خسته شدم
از زندگی ها و رفتار های کلیشه ای تان
من سادگی را دوست دارم
ولی همه شمایان چند رو دارید
من خیلی ساده حرف زدم
خیلی ساده و یکرنگ دوست داشتم
ولی همه چیزمرا به کثافت کشیدید
من دیگر نمی مانم




La Confession 

Je n'ai pas peur
De dire que je t'ai trahi
Par pure paresse
Par pure mélancolie
Qu'entre toi
Et le Diable
J'ai choisi le plus
Confortable
Mais tout cela
N'est pas pourquoi
Je me sens coupable
Mon cher ami

Je n'ai pas peur de dire
Que tu me fais peur
Avec ton espoir
Et ton grand sens
De l'honneur
Tu me donnes envie
De tout détruire
De t'arracher
Le beau sourire
ET même ça
N'est pas pourquoi
Je me sens coupable
C'est ça le pire

Je me sens coupable
Parce que j'ai l'habitude
C'est la seule chose
Que je peux faire
Avec une certaine
Certitude
C'est rassurant
De penser
Que je suis sûre
Se ne pas me tromper
Quand il s'agit
De la question
De ma grande culpabilité

Je n'ai pas peur
De dire que j'ai triché
j'ai mis les plus pures
De mes pensées
Sur le marché
J'ai envie de laisser tomber
Toute cette idée
De "vérité"
Je garderais
Pour me guider
Plaisir et culpabilité




چیزی نمی گم حداقل تا زمانی که چیزی از من نپرسیدند ، و شاید تا زمانی که التماسم نکردند



روزگار ، روزگاری شده واسه من که نسبت آدمهای خوب به آدمهای بد صفر شده و این صفر همه چی رو به بینهایت می بره ولی بعضی ها فقط در صورت و مخرج این کسر گم هستند .



آدمها هیچ وقت منتظر کسی نمی مانند
مخصوصا آدمهای بزرگ که تو باید منتظرشون باشی
آدمهایی که خودشون بزرگ شدند خیلی کمند
اگه یه روز این رو احساس کردی
بدون که اون روز شاید تو هم داری بزرگ می شی
بعضی ها بزرگ منشند ، فرق شون با بقیه اینه که مثل شتر بزرگ نشدند



بعضی وقتها می ری تو کون خر ، من دیگه نمی دونم چی بگم !!
فقط بدون وقتی که بیایی بیرون اونی که گوهیه تویی
فکر نکن من خرم و نمی فهمم تو چکاره ای !!!
من خانومم به روت نمی یارم



بعضی ها هوادار دارند
بعضی ها رو روی هوا می برند
بعضی ها می رن هوا خوری
بعضی ها هوای همدیگرو دارند
ولی ما خودمون هوای خودمون رو داریم



میگفت : خانم ها دچار کمبود عاطفی که می شن ، میرن یه کاری با موهاشون می کنند !!
من نگاهش کردم تو دلم گفتم یعنی ...........
ولی من می رم موهامو کوتاه می کنم



من همیشه داستانهایی دارم که برایت تعریف کنم
داستانهایی که زندگی ات را عوض کند
من هنوز حرفهایی دارم که تو نشنیدی
من زیبایی هایی دارم که تو تا بحال حتی بو هم نکشیدی
اگه امروز اینجوری ام
این بد زمونه است
به من می گوید :
لب باز نکن
مهر خاموشی
بر لبانم می زند
من حتی نمی توانم اعتراف های عاشقانه هم بکنم
باید سکوت کنم
گویا تو را نمی شناسم
می گوید حال زمانش نمی باشد
اشتباه نکن !!!!
شاید زمان که بگذرد
من بدانم که دیگر در سلام کردن هم باید محتاط بود
هیچگاه در ذهن کسی توقع ایجاد نکن
هیچگاه نگو دوستت دارم
این یک اصل است
آن هم اصل زنده ماندن



از توی قبر بیرون را برایم مانیتور کرده بودند ، دنیا به تخمش بود که من نبودم همه چیز گند و گه تر از همیشه بود .ولی ولی یک جا برای من بود آنهم یک پست وبلاگ تو بعد از من مال من بود ، در جوابش بوسیدمت و مانیتورنیگ را برای همیشه بستم............


از بعضی نوشته ها می ترسم


وحش و نا آرامی
خش های روی دیوار
عشق های دیوانه
آدم های متواری
زمین خشکیده
گندمزاری که کلاغ ها محاصره کرده اند
هیاهویی برای پوچی
من نظاره گر
عقب خیزی طبیعت
چمدانهای بسته
ویتینگ لیست
آسمانی گرفته
قلابهای آسمانی شکارچی
مثلث های بسیار تیز
آدمهای دروغگو و پر مدعا
سیگارهای نان استاپ
تولد مرگ
آرام بخش های خوف
انسانی مات و مبهوت
اینهاست قصه یومیه ما
با این چمدان ها هر جا هم که برویم همین است
شاید کمی شیک تر هر جا که باشی باید خفقان بگیری تا دوام بیاری
بله من همه شمارا قبول دارم
انسانهای نازنین من
همدیگر را می بوسیم
ما آشتی هستیم
ولی با کابوسهای شبانه
به تنهایی دست و پنجه نرم می کنیم
ما در هر صورت گنهکاریم
چون خاموش می مانیم




من رو ببینید اینجا چقد گوگولی ام : Live Creative

یکی پرسید کدوم یگی از نمونه کاراتو بیش از همه دوست داری؟!
مکث کردم گفتم وبلاگم رو
گفت: حتی بیشتر از آفیشیال سایتت
گفتم اوه یه



ما دیگر جزو پشت دست داغ کنندگان این شهریم از ما انتظار زیادی نداشته باش ، اینجا حاکمش خدای شماست


اون یه هلیای دیگه ای بوده.......



نیازی نیست من چیزی بگم تو خودت بهتر می دونی که چیکار کردی ، دلم نمی خواد تصور کنم ولی اگه یه روز بو ببرم که چی شده اونروز بدون هیج کلامی می روم چون بی کلامی مرگ است برای از جنس جماعت تو !
آنگاه خدایت می داند که چکارت کند ، خدای من فرمان می دهد و انتقام می گیرد .



Lexomil من و آرامش تو ، آرامش تو و آرامیدن من

چی بود؟؟ آهان چیز بگو معنایی
آنکه هزار صفت از روی ناز داشت ، معنا هم می دهد



اسم دختر والینتیر من : آ _ _ _ می باشد

و اسم پسر : آ _ _ _ _ _ می باشد

دلتون بسوزه نمی گم D:



بعضی ها جنده صفتند تحت هر شرایطی



عزیزم من عاشقتم ، مثل تو اصلا تو دنیا نیست ، راستی امروز چیکاره ای دلم می خواد ببینمت
هیجی کاره خاصی ندارم ، کجا بریم ؟؟
نمی دونم تو جایی به ذهنت می رسه؟؟
البته می تونی بیایی خونه ما بشینم فیلم ببینیم
آهان ؟ بله !!!
.
.
.
.
.
خیلی ذهنت بسته است چرا به این مساله انجوری نگاه می کنی؟؟ این کار مثل غذا خوردن می مونه..... واسه چی خودتو محروم می کنی؟؟

برو بابا اصلا تو مریضی

:-(




اینجا
ایستاده ام
تنها
و
تنهایی ام
را
به
آغوش
می کشم
در
هر
صورت
تو
را
ندارم
دیگر
حتی
صدایت
هم
به
من
نمی رسد
خیلی
خیلی
خیلی
زیاد
ما
از
هم
دور
شدیم

"خدانگهداری می کنم "



کاش می فهمیدم به کجا دارم می روم ، این روزها بوی خوبی نمی دهد شاید شما دماغ هایتان کیپ شده است و نمی فهمید . من اینجا احساس خطر می کنم من اینجا دلهره دارم من اینجا اشک ریختم ، من اینجا مجبورم که همه چیز را پنهان کنم .



خسته تر از آنم که بفهمی


اینجا کسی غمگین است ، وابستگی هایش را باید به درک ببرد ، دل بستگی هایش را باید در اعماق دلش پنهان کند ، روحش را آزاد کند و جسمش را به زنجیر بکشد و عزمش را جزم تر کند برای رفتن . زیرا زمانش منتظر نمی ماند



دلم برای تو تنگ نشده است ، دلم برای خودمان تنگ شده است کاش این رو بفهمی





Lisa Gerrard
Save Target As



بعضی ها مثله اینکه تن شون واقعا می خاره ها ؟؟ مثل اینکه داره وقت این می شه که یه حال گیری اساسی راه بندازم تا حساب کارا دستشون بیاد اون موقع است که سنگ روی سنگ بند می شه .



- نمی دونم چی می خوام ، چرا اینقدر بهونه می گیرم
- یعنی می دونم ، ولی نمی دونم چرا نمی شه ؟؟



حتی اون آدمهایی که له معاشرتند باز هم یه جاهایی ریپ می زنند ، من در این شهری که دور زدن پیشه آدمهایش است دنبال چی می گردم ؟؟ چرا اینقدر خام شده ام ؟؟



کسی به من میاندیشد و با فکرش مغز مرا قصد دارد بجود ولی نمی داند که من با جمجمه ام قصد خورد کردن دندانهایش را دارم !!



هوس



بالا
پایین
راست
چپ
هر طرف که بروی
جاذبه همان است
ولی ، ولی
سیب نازنین مرا کرم ها خوردن
داستان ما تمام نمی شود
این حکایت و این سیب
همیشه گریبانگیر من است
منتظر سیب های تکامل یافته ای می مانم
از جنسی که فقط
مورچگان بتوانند بر روی آن بلغزند


می گفتند که سیب از درخت می یوفته هزار تا چرخ می خوره تا به زمین می رسه ، ولی متاسفانه سیب من رو توی او چرخ های اول کرم خورد .
بعضی وقت ها به خودم می گم این آدمایی که وجودشون جز نحسی و نکبتی چیزی نیست چرا همیشه توقع هایی دارن طبق طبق و به هر چی هم که می خواند می رسند . بدبختی اینجاست که من همیشه چوب یه چیزو می خورم اونم : سادگی

من که این روزها لگد به همه چی خودم زدم ولی دیگه تحمل جفتک اندازی و ناز و ادا ندارم


گروه آرین همراه با کریس دی برگ نوری تا ابد (دوستت دارم)




Noori Ta Abadiat - Arian Band With Chris De Burg
Save Target As





اینجا گوشای کسی دراز نیست ، اینجا علوفه صادر می شود برای گوساله هایی از جنس تو و امثالت



یه زمانایی فقط حال می ده که پولاتو بری فقط بری تو آرایشگاه ها خرج کنی و قرار آفتاب روز جمعه رو ست کنی ، خلاصه نباید بذاری که دیگه جمعگی گریبانگیرت بشه . اصلا به تخم چپ داداشم که کی کیو فلان کرد یا کی چی گفت لیاقت می خواد واقعا بعضی چیزا واقعا .......

پانویس : عق عق به همه زر زر های مفتت



زیباترین لاک ها و فرنچ های دنیا باز هم کم است برای زیباترین انگشتان دنیا
چشم را خیره می کند
و نگاه را در خود گم می کند




می دانم یه روز دوباره بال و پر جادو می گیرم
ولی الان داغونم



همیشه می شنیدم که می گن : جایی بشین که یه روز از اونجا بلندت نکنند
ولی من مجبور شدم که خودم از جایی که همه آمال و آرزو هامو اونجا می دیدم بلند شم
فقط خدا از دل من خبر داره
فقط خدا می دونه



پله های تاریک و نور کم سویی که از پنجره می تابید
باریکی راهروها و گلدان های شکسته
نفرین های شبانه و چشمان تو
خواب را که می ربود هیچ
حتی گاهی هم به تصویر می کشید جنایت هایی را
آمین ، آمین
دلم برای گلدانها نمی سوخت
دلم برای پژمردگی باغچه نمی سوخت
دلم برای پاکدلی و صداقت خودم سوخت
تف ، تف به این زمونه
من افسارش را محکم تر می کوبم
و می روم
از آیندهون که نگاه کنم
باز هم خلاء هایی وجود دارد
که آنها
که آنها
که آنها
حتی آن موقع هم با تو پر میشود
و من نمی دانم این چه بازی است از زمانه
حداقل باعث و بانی اش من نیستم





Do You Dream Of Me - Michael W. Smith
Save Target As



صبح
قهوه تلخ
Lexomile
وبلاگ
دارالترچمه ها
تایم زون
استرس
موبایل خاموش
حرف های تکراری
خاطره های ذهن خراش
آرام بخش
ریسک
ریسک
تلفن
کارهای طراحی نشده
حرص و جوش
سقوط
و در انتها
یک آدم پوکر فیس
پوزخند
پوزخند
پوزخند



مقصد بعدی ات کجاست؟
ما که سقوط کردیم به تندی یک عاشق شدن
کمک های SOS به ما دیر رسید
ولی ما نمردیم
و در یک فاجعه ماندیم
خوش بحال آنان که همیشه جا دارند
همیشه با آنکه دست کثیف شان رو شده
ولی بعضی ها پیشانی شان مهر خورده
مهر رفتن
آن هم پیشانی من



اونی که ناراحته باید بذاره بره ، تو جات خوبه من باید بذارم برم
نمی دونم ولی ولی دلم خیلی پره ، خیلی بیشتر از اونی که فکرشو بکنی
پس بهتر است حرمت نگه دارد دل من



کاج زمور عسل



هیچ کی هیچی نمی دونه ، حتی تو ای مدعی عاقلان!!!!!

پانویس : عاقلان را اشارتیست


بلاخره یه روزم این چرخه این وری می چرخه ، اون موقع است که.......


بلاخره باید یه فرقی بین من و بقیه باشه دیگه ، ولی اگه این گوساله ها بفهمند چون معمولا تا بوده واسه من اینجوری بوده که همه بهترین هام و با ارزشترین هام سگ خور شده است.

پانویس : اشکالی نداره سگ خورد


دست و پایت را که نبسته بودم که فریاد آزادی سر دادی و جشن گرفتی


مثل یک میخ کهنه قدیمی فرو رفت کف پایم ، چشم هایم سیاهی رفت و به باید خاطرات پونزت افتادم



یه روز میاد که دلت می خواد خیلی چیزا رو فریاد بزنی و شاید آرزوت باشه که سر رو سینه کسی بذاری که یه روز همه کسش تو بودی ولی اون روز دیگه اون نیست ، به همین سادگی گذاشتی بره ؟؟؟



نه مثل اینکه به جای کسی بر نخورده
اونی که داغونه منم
مست تر از اونی که بفهمی
تنهاترم از آنکه بدانی



- دلت بسوزه...
- دل ما خیلی وقته سوخته...



شاید باقی بماند بعضی از ناراحتی ها
شاید هیج گاه از ته دل بخششی نباشد
این سال گذشته
از ماه می پارسال
تا ماه می امسال
نقشی بر زندگی ام انداخت
کاملا تیره
کاملا برجسته
ندانسته ها را این روزها دانستم
صبرهایم را قبلا کرده بودم
ولی لذت هایم می میرند
هم آغوشی هایم
لبخندهایم
آن چشمان شکاری
شاید دیگر هیچگاه نباشند
مرا می برد
آنجا ، درست هم آنجا
می گذرم ، می گذرم
دیگر نیستم
و تو آزادی
با قوانینی از جنس خودت
شاید
شاید
شاید
شاید
روزی هم بدانی
که من کی بودم
آن روز من نیستم
و آنروز روزی دوری نیست
آن روز ، روز بی تفاوتی است
و آن روز ، روز آهن است
آهنی که هیچ آهن ربایی نمی تواند جذبش کند
این ریزه کاری ها که بگذرد
من هم می گذرم
با کدورتی در اعماقم
ولی معترفانه می گویم
تو به من بال پردادی
و حال پرواز را آموختم
پرواز و پرواز
نفرت را هم این چند روز دیدم
اخلاق های ناخواسته و زشتم را هم این چند روز دیدم
با خودم عهد کردم
با خودم عهد بستم
که دیگر جایی نگویم
مهر خاموشی بر لبانم ببندم
و هر آنچه را چشیدم
جایی باز نگویم
حتی حتی روزی برای خودت
این یک نوع دل تنگی می باشد از جنس آنروزها
آنروزها که نمی دانستم خیلی چیزها را
آنروزها که شادی را لمس می کردم
از جنس آن تن آفتاب سوخته و صورتی سیکلمه
از آن ساق پاهای وسوسه انگیز
از آن چکمه های وسوه انگیز
از جنس دل تنگی های دل من
ار جنس آنکه بدانی
اینجا کسی دلتنگ است
و
و
و
می رود
می رود
می رود
کجا؟؟
از خدایت بپرس او که می تواند جوابت دهد