October 31, 2008

مثل روز برایم روشن است که تو کی می آیی ؟؟
روزی خواهی آمد که من اصلاً منتظرت نیستم ، قفط بدان که برای آن روز برایت سخت متاسفم ...


مهم نیست که من به آن مهمانی درجه یک بچه مایه دارها نرفتم
مهم این است که ....


مسئله این است که اینجا مصر نیست ،
تو بگرد یوزارسیف نمی رسی
و شاید من کمی با زلیخا فرق دارم


October 30, 2008

خوش خوشان همه باشد ، روزگار سخت ما هم می گذرد بلاخره روزی می فهمی که پنهان کاری هایت را می دانستم و چیزی نمی گفتم باشد که آن زنک سرخ پوش هم چند روزی بازی بازی ات کند و آن دخترک دلباخته هم ...
ایراد ندارد شاید من نباید حالا حالا ها دوست بدارم !!!


من لایق این همه بهانه نیستم که تو با بی اعتنایی ات می آوری
دیگر خوابهایم را پیگیری نمی کنم تا بیشتر از اینها کافر نشوم
گوشه ای ایستاده بودی و می ترسیدی ، حق می دهم شاید من نا پرهیزی کرده بودم !!

October 28, 2008

خدایا ، خدایا
نمی دونم تا کی باید صبر کنم
امان ندارم ، دیوانه شده ام
صبر ندارم
صبر ندارم
خدایا خودت کمکم کن...


یا فتاح


من حرفی ندارم ، هنوز هم به زمزمه های تو گوش می دهم که می گویی :
"من عشق را دوست دارم
ولی
از زن ها می ترسم "


October 27, 2008





در کوچه سار شب - استاد شجریان

Save Target As


درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند        
به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند
نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود
که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند.
 



October 26, 2008

تا کی می تونی دووم بیاری؟
تو آدمی ....


خدایا ، خدایا اول توسلم به توست به تو که آگاهم کردی . خدایا همه چیز را سپردم به تو و درگاهت .
خدایا من گنهکارم ، خدایا شکرگذار نبودم خدایا به درگاه تو عاجزم

October 25, 2008

الهه ؟
خوش باشین


October 20, 2008

.... آتش عشق و سوی باد زنا در قاره گور به گور شده ات ... اگر بدانی سالومه ، که در زمان های بدون روز و شب انفرادی چقدر فرصت داشته ام که به پچپچه ها گوش بدهم ...
شرق بنفشه - سالومه

دلدار من نمی داند
من توقعی ندارم
ولی حساسم
شاید از یک اس ام اس هم می رنجم
بی خبرم و پر استرس
کاش می دانستی
کاش
کاش

October 19, 2008

حس عجیب گذر از تو
شگفتی آغوشت
سر انگشتان هوس انگیزت
سیاهی های وسوسه برانگیز....
شهوت کلامت
حتی وقتی می گویی :
سلام
و من دلداده اینم که سلامت را ببوسم به سلامتی

تو همان حسرتی ،
تو همان حسرت آغوش نیمه شب تاریکی
تو همان حسرت چشمان خیره به دریایی
تو حسرت دیدن همان خورشید دم طلوع هستی با همان ترنالیته رنگی که تن را بالا می خیزاند
ولی می دانم که تو کیستی ، همان حسرتی که من همیشه حسرتش را خوردم

ای داد ، ای وای بر من ...


October 18, 2008

زندگی طوری شده است که تنها همدمم می شود این وبلاگ
روزها برای خودش باز است و من دردو دل هایم را می نویسم
کمتر دلم می آید تبش را ببندم
همیشه برایش غصه داشتم
همیشه حرفهای تلخمم را شنیده
همیشه سنگ صبورم بوده است
گاهی فکر می کنم بهترین دوستم هست
الان که برایش می نویسم اشک هایم هم می ریزد
دوستهای این پریود افسردگی ، این روزهای پر از فشار تقریبا هیچ کس است
آنقدر همه غرق شده اند که کمتر تو را می دانند
انگار از این دنیا همین وبلاگ برای من مانده و من هم نوعی LOST در این دنیا هستم
اشک
اشک
اشک
اشک

آن شنبه یادت هست ؟
آن شنبه اگر می آمد
آن شنبه اگر حقیقت پیدا می کرد
آن شنبه من اگر تو را داشتم
شاید شنبه ها تو را داشتم
آن شنبه که نیامد هیچ
ابهام شنبه ها هم از میان نرفت
حال
هر شنبه من تاملی می کنم
و بغضم را در گلویم قورت می دهم

October 17, 2008

نیمه شب است
من هم چنان خمیده ام روبروی این جعبه شیطان
اگر کارمان با این نبود من نمی دانستم این اوقات را چه چیزی پر می کرد
انتظار بیهوده ای می کشم
گاهی هم اشک هایم تا نیمه های راه می آیند
کاش اینقدر سرت گرم نبود
شاید گاهی می توانستیم
دیده بوسی چشمانمان را بنگریم
ولی این روزها تو که نیستی هیچ
ترکش های گذشتهون به سوی من می آید
مثل حمله های SQL Slammer که به این جعبه شیطان می آید
او یک دیفال آتشین دارد
ولی من خودم در آتش می سوزم

نمی دانم چه شده است ؟
هر شب خوابش را می بینم
خوابهای عجیب و غریب
مسائل بی ربطمان به هم ربط پیدا می کند
در خوابهایم اشک می ریزم
در خوابهایم می ترسم ، جیغ می زنم
نمی دانم آنطرفها چه خبر است
ولی من دل شوره دارم
در بی خبری و ناراحتی به سر می برم
انتظار عجیبی است

October 16, 2008

صبح
کسی پتک می زند
دیرتر
کسی جفتک می اندازد
حال
کسی می گوید :
به تخمم
دیروز
در آن استابیلیتی به سر می برد
هفته های گذشته
هنوز احساس هایی بود
در ماضی بعید
گاهی می گفت : دوستت دارم
در ماضی خیلی خیلی بعید
می گفت : عاشقتم

:((


October 15, 2008





Portishead Performing Mourning Air

Save Target As


مردان سرزمین من
چون وحشیان بدوی
فتح می کنند
آری...
فتح می کنند
زن را...
آغوش را...
احساس را...
عشق را...
و مرز فتوحاتشان هرروز گسترده تر می شود
.
.
مردان سرزمینم را بنگر
این فاتحان شرم آور را
.
.

چقدر بسی خیال واهی بوده ام من ....
چقدر من ساده بودم
جز واسه کی می زدم ؟
دیگر نگرانی فونت ها و بروشورها هم نیست
فونت ها همه نازنین بولد بودند تو این را نمی دانستی
ولی هر چند دیگه اینم مهم نیست
چون منتظر یک بهانه بودی که دستت دادم
ولی هیچ وقت ازت نمی گذرم

October 14, 2008

کاش می دانستم این داستانها و نا تمام های تو کی تمام می شود. شاه این قلعه مدتهاست که وا داده است سرباز بی خاصیتت را بفرست شاید وزیر شد . از این بیشتر دیگر باید چکار کنم ؟ بند را هم به آب دادم .


پانویس : بلاخره کوزه گر فکری برای کوزه شکسته خود کرد و اینجا به آرشیو و کامنت دونی مجهز شد .

پانویس : هوس تجدید فراش


کاش جایگاهی از نوع وی آی پی برای من آنطرفها وجود داشت ، جالب است که عالم و آدم جایگاهشان حفظ است و من همیشه پشت درهای بسته ویتینگ لیست را نگاه می کنم .



اینجا خیلی چیزهای بد مانده است ،
اینجا آشوب بازاری شده است
که من را آشفته است
خیلی ناراحتی بوجود آمده است
گاهی احساس می کنم
فقط سوء استفاده بوده است از سادگی من
گاه هم بغض در گلویم فشرده می شود
گاه خودم را نفرین می کنم
گاه سرنوشتم را
اینجا من خیلی حرفها می نویسم
کاش ، کاش تخلیه گاه بهتری هم وجود داشت
وقتی که فقط زخم زبان می شنوی
کاش
کاش
یک گوش کر هم وجود داشت .


October 13, 2008

تیامو ، تیامو این بار برای عشقمان آلبانو و رومینا پاور خوندند





Albano & Romina Power - Tiamo

Save Target As


چرت نمی گویم
زمانه بازی های بسیار دارد
چرت نمی گویم
من روحم شاید پرواز کرده است
این کثافتی که الان هست
روح نیست
آهن اره هایی است
که از ترکش های آنروزها باقی مانده است
خیالی نیست
شاید روزی
آهن ربایی پیدا شود
به براده ها شکل دهد
و حتماً باید دو قطبی باشد

شاید روزی کتابی بنویسم به نام انسان و ضربه هایش و توی اون کتاب عشق و نفرت را نشان بدهم گزینه هایی که تو نسبت به آنها ضد ضربه شده ای

از شدت عصبانیت و کنترل مای سلف مجبورم پیش خودم بگم ولش کن چیزی نیست ، از شدت عصبانیت تنفر جلوی چشمام رو گرفته ، از شدت عصبانیت موبایلم خاموشه ، از شدت عصبانیت تو این مدت روزی سه بار خواب آور خوردم که شاید بیشتر بکپم . برا اینکه تشنج ایجاد نکنم برا اینکه نگم پس من اینجا چیکاره بودم پس سهم من همین بود . ایناست که آدم را می سوزونه ایناست که بهت میگه خودت کردی که لعنت بر خودتت باد اینهاست جواب آن همه مهربانی ،اینهاست جواب آن همه دلسوزی اینهاست جواب عشق !!! من تمام شدم آن داستانها هم تمام می شود . من شاید جایی دیگر باز هم روزی بتوانم لبخند بزنم ولی نه به این زودی ها

از نو شروع کنیم
بهتر نیست نه؟
سر همان جاده
می ایستم
تا همه پیچ‌ها
از ذهنم عبور کند
قلبم با کسی قرار می‌گذارد
قلبم ارام می رود
پشت سرش را هم نگاه نمی کند
نگاهم ولی هنوز سر همان جاده است
کمی به عقب برگشت
زمان
  سطر دیگری از نگاهم را دزدید
هیچ می شوم
  در گذر زمان
...
..
.
ای آقا
بایست
چمدانم
درونتان جا مانده است...

من و تیامو هر دو حالمون خوبه ، دیشب که به همدیگه اعلام وضعیت کردیم هر دومون در یک حالت بسر می بریم فقط وحشتناک دلمون برا همدیگه تنگ شده است !

Gina - Tiamo
Save Target As

این هفته کثافت و این روزهای نحس و پر از استرس هم تمام می شود چند روز بیشتر نمانده .....

کاش زندگی را هم می توانستی برایش استایل تعریف کنی و به هر کس یک خصوصیت بدی کاش می شد زندگی را با فلکس طراحی کرد به گونه ای که کسی سر در نیارد از چگونگی ات ، کاش می شد دلتنگی ها را از حالت آلارم در آورد و همیشه کامنت بمانند آنگاه شاید من خوشبخت ترین بودم !

خیلی خوبه اینجوری هر چند ماه یه بار یه تنوعی میشه حالا کیفیتش خیلی مهم نیست مهم اینه تنوع دیگه و چون این عمل کاملا ناخواسته است هیچ هیچ ایرادی ندارد . فقط باعث می شه نظر تک و توک آدمایی نسبت بهش تغییر کنه که اونم هیچ ایرادی نداره چون اصلا نظر اون آدما مهم نیست . تغییر کرد که کرد ....

من همیشه به خدا و فرداهایش اعتقاد داشتم همون خدای فرنی خور داستان ها م رو می گم ، همیشه یادمه یه سری مسائل تو زندگی من در یک مفهوم ولی به شکل های مختلف تکرار شدند . یکی دو سه ماه بوده اون یکی یک ماه بوده یکی دیگش یه هفته بوده حالا می فهمم یه جایی یه چیزی رو می خواد به من بگه یا به نوعی روشنم کنه !

حالا می دونم می آیی اینجا رو می خونی و فکر می کنی که من جاییم سوخته که اینا رو نوشتم ولی نه بدون بسی خیالی واهی !!

از قدیم و ندیم گفتن چی خلایق هر چه لایق !!!!

وقتی آدم دلش لک می زنه ،
وقتی آدم دلش چشمهای اون کسی رو می خواد که مدتهاست ندیده ،
وقتی آدم دلش گرفته و فقط می خواد اشکاش بریزه
وقتی آدم همه امیدش رو از دست داده
وقتی دیگه عشقت از کنارت رفته
وقتی ، وقتی که دلت می خواد فقط فقط بهش بگی دوسش داری
وقتی وقتی دلت یه آغوش می خواد که دوباره به روت باز شه
وقتی وقتی که می نشینی و اشک می ریزی نه بنا به افسانه بلکه بنا به دلتنگی

من همان مرداب پیرم که آفتاب بالای سرم صورتم را سوزانده است ولی هنوز هم بازتاب های دنیای شما را گاهی روی صورتم می بینم ولی ای کاش از رنج و دردهای مرداب بودن هم چیزی می دانستید کاش از غم عالم را به دوش کشیدن هم چیزی می دانستید ! کاش کاش....
زبان دیگز قاصر می شود .

گاهی آنقدر غرق می شوند که فراموش می کنند ولی این روزهای غرق در ... هم تمام می شود ولی آیا آن روز هم انتظار دارند که برویشان لبخند بزنم ؟! آخه آخه روت می شه دوباره تو چشای من نگاه کنی ؟

Massive Attack - Teardrop
Save Target As

آگهی می کنم : زنی گم شده است که بوی ستاره می داد و لبخندش خیلی تلخ بود !

پانویس : از یابنده تقاضا می شود به او بگوید پیغام مرا زودتر برساند کسی آن طرفها منتظر است !

Portishead - Over
Save Target As

Portishead - Roads
Save Target As

سگ بشاشه ، سگ بشاشه به دلیل های منطقی که برام من میارن ، بابا چی فکردین من گوشام درازه یا دمم مخملی؟؟

این آهنگ رو گوش کن کاش فرانسه بدونی بفهمی چی می گه اگرم نه همین بشنوی می فهمی من چه جوری اشکام می ریزه کاش می فهمیدی واسه چی؟ دیگه هیج کسی رو نمی بخشم دیگه هر کی اذیتم کنه نمی بخشمش ...

Mireille Mathieu - Ne Me Quite Pas
Save Target As

جوان است ، شاید هم ابله که در خاطرات گم است این وسط فقط خودشو ضایع می کنه ، حالا اگه فکر کرده که اینجوری کک کسی می گزه بذار فکر کنه . چی میگن بهش بسی خیال واهی !!!!