January 31, 2009

اینم آهنگ مورد علاقه برادرم ، کمربندا رو محکم ببندید آماده حرکت باشید


Serj Tankian - Baby Baby I miss you

Save Target As


جای پای IP ات را می بوسم شاید به اینجا آمده باشی

پانویس : لبهایت را می بوسم شاید که گفته باشی دوستت دارم


کاش بدانی برای منم سخت بود
تو را ببینم حی و حاضر ولی بی اعتنا باشم
سخنی از صبح زود شنبه اینگونه بر می خیزد
ولی نمی دانم برای چه؟


January 29, 2009

Songs For Meditation


Save Target As



Save Target As


اشتباهی را که چند بار تکرار کنی
همان نتیجه زشت یکسان را می بینی
ولی با بالانس هیجانی کم یا زیاد


چه فیلم بازی کنی چه بی تفاوت باشی
چه وانمود کنی یا چه خود دیگری را جلوه دهی
فقط بدان که دقت برای تغییر نمانده است
تو همانی هستی که مدتها قبل شکل گرفتی
ذهن من کمتر کسی را تغییر می دهد
.
.
.
سالها می گذرد
باز هم تو همانی آن شکل گرفته فریب دهنده ی شب ها


January 24, 2009

پنجره سرمایش را نشان می دهد
پرده را می کشم
ساعت 2 صبح است
صبحی سرد
من در خود فرو رفتم ، می اندیشم به آن راز از دست رفته
پیدایش نمی کنم
استرسش برایم کنکور ابدیت شده است
دیشب خواب می دیدم تست عربی انسانی را جلویم گذاشتند
ماضی خیلی بعید بود
داشتم دیوانه می شدم
یک روز اگر اینجا فریاد شادی سر دادم
آهای مردم بدانید
بدانید
خدا مرا خیلی دوست داشته
منتظر می مانم
می مانم


بهشت را پشت درها پنهان کرده بودند
من امضای مادرم را برای گواهی بردم
نپذیرفتند
ولی من رانده شیطان رجیم بودم
صدای پای مادرم می آمد
پدرم کاش لب می گشود
شاید گواهی ام را می پذیرفتند


دست خودم نبود
شاید مضمونی ناخواسته بود
و اینگونه پیش چشمهای تو بی اختیار گشتم
هیچ گاه دردی نبوده که تاوانش اینگونه بی اعتبارم کند
ولی فرق من با زلیخا این بود
من غرور می دانستم


January 22, 2009

سرما خورده است
صدای سرفه هایش تنم را می لرزاند
نمی داند از دوریش بیمارم
برایش استامینوفین چیده ام
با آمدنش اکسپتورانت سر می کشم
کاش بیاید
ولی
سرماخورده است
روزی من به عیادتش می روم
برایش کمپوت بوسه می برم
و آناناس


نمی دانم کدام شنبه بود میان ما قدم می زد
نمی دانم بین کدام خطوط نگاهم گره خورده بود
نحسی فاصله ها می گیرد
ما را تا ابد می برد
هرچند آشکارا نفس می کشیم
ولی نمی دانیم که یواشکی زنده ایم
ما با خواب آلودگی وصلت کرده بودیم
دست در دست هم قدم می زدیم
و به دیار آن کدام شنبه می رفتیم


January 20, 2009

دلتنگی
فراموشی
دلتنگی
فراموشی
دلتنگی
فراموشی
دلتنگی
فراموشی
دلتنگی
فراموشی
دلتنگی
فراموشی
.
.
.
یک حلقه در loop


مشکل من و تو :
دستان تو بودند که قدرت معجزه نداشتند


January 19, 2009

یک بوسه طلبت !!


حاشا می کنم
دروغ می گویند
این تقویم ها باز می خواهند
ما را گول بزنند
مثل هرسال که از چند ماه قبل گول می خوریم


January 16, 2009




Metallica - Turn The Page
Save Target As


January 13, 2009

پرندگان هم می نویسند همانگونه که به تماشای آبها می روند
پرندگان وبلاگ های آسمانی دارند ، پرندگان ذکر می نویسند
برای آنان که پرواز را در لولای در روغن نزده اند


خیلی بد می نویسم
همگان را به ستوه آوردم
یک موجود مرده زرد بهتر از اینها نمی نویسد
سرما سر آمده
مرا بیشتر در خود می برد
کاش کاش می دانستید
دری بری نمی گویم
مادرم می داند
آنروز که متکای مرا جابجا می کرد فهمید
فهمید و هیچگاه نگفت
اشکهای من دیگر بهانه نمی خواهند
می ریزدند و بهانه نمی خواهند
می دانید اینجا کجاست ؟
.
.
.
آخرین فصلنامه تاریک شهر ، اگر اسمش را نشنیدید من برایتان بازگو می کنم
آخرین فصلنامه تاریک شهر و انسانها را باید گفت فریااااااااااااااااااد


صادق هدایت می گفت :
همه از مرگ می ترسند ، ولی من از زندگی نکبت بار خودم
سخنش را من با صدای خیلی بلند تکرار می کنم


January 10, 2009

برای آخرین بار ورقها را چیدیم
هردویمان باخته بویدم
شرمگین بودیم از شاه و بی بی های خوش خط و خالش
من غر می زدم
و تو به غر من غر می زدی
هردویمان زنده ایم
چون غر می زنیم
می گفتی :
می خواهی همدیگر را بشناسیم؟
هممممم من که تو رو می شناسم بهتر از کف دستم
دلت می خواد یه بازی مثل LOST بکنیم و همدیگر و بهتر بشناسم
پس دو پیک بریز
من می گم بیا این ورق ها رو آتیش بزنیم
چرا؟
چون دروغ می گن
چی گفتن مگه؟
کاریت نباشه
آتیش بزنیم
آتیش می زنیم
اینجوری بهتری
آیندشون بهتر می شه
فرداهای خاکستریشون رو یه شبه می بینند....


January 9, 2009

عادت به اینجور نوشتن ندارم
ولی
ولی
در کاری گیر کرده ایم
برایمان دعا کنید
خدایا
خدایا
خدایا


من اشتباه تو را نمی کنم
من کار خود را اشتباه نمی دانم
غره نمی شوم ، همه گنهکاریم
هر کس حتی اشتباهش هم با دیگری فرق دارد
چون روح و جسمش فرق دارد
آنقدر نا امن شده ام
آنقدر آزرده توان رویارویی ندارم
کاش همگان می دانستند
آنچه که بین من و دیگران فرق دارد و به چشم نمی آید


January 6, 2009

سگ محلی نمی کنم
گاه آنقدر بیخود روی مدار این طرفها پرسه زدی
گاه آنقدرحرفهای مفت تو رو شنیدم
گاه برایت آنقدر امر مشتبه شده بود
گاه آنقدر کارهایم برایت بی معنی بود و نمی دانستم
گاه مثل الان از کرده خود پشیمانم
پشیمانم
پشیمانم
که چرا تو و عجوزه هایت را زودتر از اینها رها نکرده بودم


آنقدر دلم همه چیز را دور می خواهد
دور از این روزها
دور از این خانه و آدمها
دور از تو و آرزوهای نزدیکت
دور از همه یک زندگی دور
یک عشق دور
یک دوست داشتن خیلی خیلی دور
یک آدمیزاد دور
دور
دور


January 5, 2009

گاه حرفهایش زهر می ماند نمی دانم تا کی مرا تحمل باید !!


هیچکس نمی دانست اگر آنروی سکه را نشان می دادیم باید خنده همگان را به طوری می دیدی که گویا گریه آنها را در بر گرفته و مانند از پیش تعیین شدگان برای آن سیاه چال همه را به سنگ می کشاندی و ومنتظر تقدیر می ماندند .
ولی صلاحدید در این حرفها نبود ، ولی اینگونه هم همه مان همراه با سیاه چالی که خود در خیالمان ساختیم . به گونه ایست که خود را برای هرسازی که آماده کنی خواهی دید که ساز مخالف صدایش بلندتر است .
روزی می رسد که خود را از این نا رسایی ها چنگ می اندازی و نفرین می کنی ، نفرین می کنی خاطرات خوشی را که اینگونه ذهنت را می خراشد و به هر لحظه هزاران بار می گویی لعنت بر شیطان.....


گاه فراموش می کنم
گاه خوشحالم که فراموش کردم
گاه به روی خودم نمی آورم
گاه راه کوچه علی چپ را به پیش می گیرم
ولی
ولی
گاهی حتی یک خاطره پوسیده مرا می پوساند
و همه فراموشی ها را بر باد می دهد


Only upper than 18 year


Jane Birkin & Serge Gainsbour - Je T'aime

Save Target As


January 2, 2009

یادم می آید
آن اوایل پرواز می کرد ، گاهی هم از این بام به آن بام می پرید
ولی این اواخر
فقط به سرو صورت من می پرید


گمان نمی کردم
ولی خیالی هم نیست
دیگر از خواب های بی نام و نشان آن حوالی نمی نویسم
دیگر از تو و معشوقه های پراکنده ات نمی نویسم
دیگر حتی اگر تو را بویده هم باشم
حاشا می کنم
حاشا می کنم
.
.
.
آهای آقا اشتباه گرفتید ، شما را به جا نمیاورم


January 1, 2009

دوباره تو
دوباره تو و جفت شيش چشمهايت
دوباره من
دوباره من و تماشاي نگاهت
تو كه مي دانستي
چرا تخته كردي همه تخته هايم