February 28, 2009

حیات ما ، حیات ما
همیشه میسر نیست
هیچگاه جاری شدن حیات را هنگام بارور شدن پرانای هستی دیده ای؟
ایا تا بحال کسی به تو گفته است چرا؟
آن هم چرایی که تو رو چراگونه کند...
کسی به یاد من آورد
وحال من سربسته می نویسم
می گویند او در گذشته یک پیامبر غار نشین بوده است
ولی این روزها با لباس مبدل در صور خیال می گذرد
اسمش را نمی برم
حیات ما ، حیات ما
همچنان ادامه دارد
ولی هیچ کس بالاتر از سطح نیست
و پست ترین اسنانهای وبلاگ گرد بخیل می باشند
باشد که ایشان بزودی کامپیوترهایشان جزام می گیرد
و معشوقه هایشان به بن بست می خورند
=


February 24, 2009


This is For you , For your birthday

Save Target As


February 23, 2009

صبح ، صبح
بی امان گریه ، بی سرو صدا غصه
هر روز برنامه کما بیش همین است
حوصله هیچ چیز نیست
کاش کاش
این روزها فقط آغوشت را داشتم
کاش اشکهایم را می فهمیدی
هرچه بزرگتر می شوم
کمبودت را بیشتر احساس می کنم
شاید بی پیشتوانه ای را
شاید نام پدر را


February 21, 2009

Temporary Love - Anathema

Deep inside the silence
staring out upon the sea
the waves are washing over
half forgotten memory
Deep within the moment
laughter floats upon the breeze
rising and falling dying down within me
and I swear I never knew how it could be
and all this time all I had inside was what i
couldn't see
I swear I never knew
how it couldn't be
all the waves are
washing over all that hurts inside of me
Beyond this beautiful horizon
lies a dream for you and i
this tranquil scene is
still unbroken by the
rumours in the sky
but there's a storm
closing in voices
crying on the wind
the serenade is growing
colder breaks my soul
that tries to sing
and there's so many many
thoughts
when I try to go to sleep
but with you I start to feel
a sort of temporary peace
there's a drift in and out

Save Target As


February 10, 2009

روی پیغام گیرش شبها ستاره آویزان شده است
صبح ها فرشته ها به سراغش می آیند
گاهی ازآسمان این طرفها هم عبور می کند
حیف که اینجا طرح ترافیک است


وقتی می نویسم
یعنی هستم
وقتی دری بری می نویسم
را نمی دانم ؟


صفحه اول یه کتاب همیشه صفحه اول حتی اگه تا آخرش رو خونده باشی بازم حس خودشو داره
درست مثل روزهایی که تازه قلبت تاپ تاپ می زنه و همیشه بدش می گی یادش بخیر اون اولا ، یادش بخیر اون روزا...
.
.
.


February 6, 2009

زندگی مان بهم ریخته است ، هر دری بری به دهنمان می آید می گوییم بدون آنکه از چیزی ابایی داشته باشیم یا هراسی ما را در بر گیرد .


دیگر برایم ارزشی نداشت
همه را دور ریختم
همه را
حال اینجا در این شهر
تکیده ترینم
بروی خودم نمی آورم
شاید تقدیر قلم بجنباند
هرچند خون جلوی چشمانم را می گیرد
ولی درخود فرو می دهم
دوستی یک بار گفت :
آنقدر بعضی ها پست فطرت از آب در آمدند
که تاوانش را نو رسیده های بی تقصیر پس می دهند
سرم را به نشانه تایید تکان دادم


Sade - This is no ordinary love

Save Target As


February 3, 2009

آره هلیا خانوم آدم باید یاد بگیره که فوق العاده بد قول باشه تو کار و رو حرف و قول هیچ کس هم حتی واسه یه کار کوچیک حساب نکنه . در چنین حالتی هم بشکنی دست که نمک ..... هیچ وقت به ذهنت خطور نمی کنه !!