April 26, 2009

ترس
اشک
ترس
اشک
ترس
اشک
جدایی
جایی دیگر
من
ولی
بی تو


April 23, 2009

تو را باید بیشتر ببوسم
وقت تنگ است
تو را باید بیشتر ببویم
وقت تنگ است
گرینویچ ما دیگر وقتی نذاشته است
امروز و فرداست که ناقوس را برای زمانی دگر بصدا در بیاورند


April 20, 2009

من نمی دانستم این تفدیر بود که زمین من مربع باشد
و زمین شما گرد
حقیقت این چون زمین من مربع است جاده هایش به انتها رسیدند
جاده های شما تمام نمی شود چون زمین شما گرد است
انتهای زمین من یک بریدگی به خیابان سپیدار بلند دارد
آنجا اگر پایان هم بیابد
ولی جایش می ماند
این است فرق بین من و شما


April 14, 2009

یک پیاله خالی رنگ پریده هم شکستن دارد؟
اسرار دوست نگویید
یک دل مرده خموش که شکستن ندارد
بین خودمان باشد
میخانه بی اثر نیست
این دل ماست که اثر ندارد


گفتیم دلمان تنگ شده است ، بر آن دامن زدید
گفتیم دیوانگی هم عالمی دارد ، چشم و دل هوشیار شدید
گفتیم می فروشان را خبری ده ، میخانه به آتش کشیدید
گفتیم که پیک آخر باشد ، گفتید می مخورم ؟
این چارچوب شکنی است ؟ پیمان دوست بردن ؟
گفتید یک چار دیواری را چند صباحی با اوبه تن خریدن
گفتم : تو مرد نباشی
گفتی که زندگی این است
گفتم تو ارثی نبردی
گفتی مثال علی و ساربان را
گفتم که ساربانان اسرار دوست ندانند


April 11, 2009

می گن آدما تو غربت روحیشون یه جور دیگه می شه ، یه عده ای سوزناک تر از قبل می نویسند یه عده ای هم نوشتن یادشون می ره ..
" ولی من قول می دم همیشه برایت بنویسم حتی اگه ...."


اگه به مسئله اینجوری نگاه کنی که یه روز باید با لباس هفت تیکه بری زیر خاک ، اون موقع تصمیم تغییر برات راحت تر خواهد شد . یعنی می تونی راحت تر همه چی رو رها کنی و بری


April 7, 2009

یکی میاد
یکی نمیاد
خوب که چی ؟
یکی دیگه منتظره ....