June 24, 2009


باید تو رو پیدا کنم - شادمهر

Save Target As


شاید وقتی دیگر
شاید جایی دیگر
دستهایت را برای همیشه
چشمهایت را برای همیشه
لبهایت لبهای ابدیت
نگاه من و تو
شاید گره بخورد در امتداد خطهای ممتد
گره بخورد تا ابدیت


چهار سوی اصلی را فراموش کرده ام
گویی می روم که گویا کتک خورده ام
اینجا سعی دیگری ندارم
مسیرم را نشان دهند می روم
یک مسافر می مانم
مجنون می مانم


June 8, 2009

تاریخ اینجا نشون می ده که یک ماه نیستی هلیا ، درست یک ماه ...
کاش همه بفهمند دلتنگی اینجا دلتنگی اینجا یه حس دیگه ای داره
یادته اون قدیم ها می گفتی :
تا وقتی اینجا هستی با خودم می گم که هلیا هست حتی اگه با من قهره ؛ اگه بخوام ببینمش می شه
ولی از روزی می ترسم که تو از اینجا بری دیگه دستم به هیچ جا بند نباشه....
.
.
.
ولی من روزی رفتم که تو مدتها بود رفته بودی ، حال دست هیچ کس به جایی بند نیست .


دیشب به خوابم اومدی
شاید در حد یک ثانیه ، خیلی کم بود
.
.
.
ولی نمی دانم چرا فقط همان یک ثانیه از خوابم به یادم است


من
می موندم
اگه ، اگه
یه ذره اصرار می کردی
تو گذاشتی من برم