پیشانی ام
آخ آخ
درد می کند
انگار کور بودم
خوب ندیدم
چشم درشت و ...
در سفری بود به شهر شما
که دلربایی شدم
همه چیزم را گرفتند
حال شکنجه می دهند
و ترکش هایش به این دیار می آید
و راهی نیست
جز وصال
دوباره نا آرامی ها آمده است
به سراغم می آیند
شب هایم را نا آرام می کنند بدون هیچ ابایی
کاش تو بودی سولارم را آرام می کردی
کاش تو بودی وجودم را تخلیه می کردی
کاش تو بودی
اینجا میان بازوانم
--
پانویس : تو = آرامش
انگار روی دی ان ای مان نشسته
نسل به نسل ما را مهاجر می کند
کروموزم سفر را می خواهم
از جفت ایکس های دخترم و ایکس و ایگرگ پسرم برای همیشه پاک کنم
و لنگر ابدیت را برای همیشه بندازم
وآنجاست که باید بنشینم و برای دی ان ای پدر و مادرم سیر گریه کنم
تو امتحان می گیری
و من هیچگاه دلم نمی خواهد امتحان پس دهم
از آن روز که شلاق نگاهت تقلب چشمهایم را فهمید
دلم می خواهد همه صورت مسئله ها را پاک کنم
توان یک بار دیگر پاس نشدن را ندارم
خصوصیاتش مانند پدیده قرن شده است
آدم نمی داند کدام راست است
ما که عطا و لقای همه چیز را بخشیدیم به هم
از بس ضد و نقیض دیدیم
خیلی خیلی خسته می شوی
دلت فقط یک چیز می خواهد
و آن چیزی نیست جز :
مرگ
همان خواب ابدیت
همان ویرانگر دنیای بی حیا
همیشه اعتقاد داشتم
هر چه زودتر بهتر
یک ثانیه را هم باید غنیمت شمرد برای رفتن
--
پانویس : اینها افسردگی های غربت نیست !
چشمهایت مرا نمی خواهند
اشکهایت بهانه اند ...
امروز هم تقریبا هیچ کاری رو نتوانستم پیش ببرم
انگار مریض شده ام
اصلا حالم خوش نیست
... و امشب
شبی است اینجا در قعر تنهایی
یک پوکر باز پوکر فیس ، حال به این روز افتاده است
رمق ندارد
و ختم قائله را می خواهد
اگر پایانش دهند
یادم رفته بود که تو دیگر نیستی
دیشب بی مقدمه خوابت را دیدم ولی نه با آن رنگهای همیشگی
این بار لباسهایت کرم قهوه ای بود
جالب بود داشتیم باهم امتحان آی ال تی اس می دادیم
می خواستیم بریم خارج با پاسپورت تقلبی ....
هنوز هستی
اون ور خطی؟
چرا صدا نمیاد
اشک
اشک
اشک
اشک
سه خصوصیت خیلی مهم است داشته باشد :
1- سیاست
2- هیبت
3- تیپ
یک مرد رو می گم .
.... مهمان دارید !!
باری دیگر تنهایی تان به سراغتان آمده است
پنجره را می بندم
صورتم را می چسبانم به شیشه اش
مرا باری دیگر توهمی آمده است
اشک هایم می ریزد
دست هایت نیستند که گونه هایم را پاک کند
امشب از خدایم پرسیدم
آیا ؟
هیچ جوابی بر نیامد....
گویا ارتباطات ضعیف شده است
باید ریاضت کشید
کاش بدانند این سول های مرده من
و بی جهت پروازها را کنسل نکنند
حالم بهم می خورد
دلم می خواهد بالا بیاورم
همه حرفها را
یک جا بالا بیاورم
سیزدهمین آرزویش
ماه شب چهارده اینجا بود
.
.
.
.
..... بد از این همه سختی بین ما
از روزی می ترسم که سخت در قماری آسان ببازیم
چه بگویم
خودم را به این صورت می بینم
کودکانگی ام را اجاره دادم
تنهایی هایم را به پرو پاچه وبلاگم می پیچم
برای وجدانم لالایی می خوانم
ایمانم تن پروری شده است
تخیلاتم با مغزم همجنس بازی می کند
کردارم را روزی هزار بار از دار آویزان می کنم
لبهایم خرافاتی شده اند به بوتوکس بیشتر از تزریق اعتقاد دارند
چشمهایم محدود شده اند به حرامزادگی های اطرافم
قلبم تابلویی جدید نصب کرده است " کافه برای همیشه تعطیل است "
از خودم می ترسم
که روزی
خنجری بردارم و با تیزی اش وجودم را برای همیشه آرام کند