October 31, 2009

اگه یه روز خواستی بری
برو
آزادی
ولی یادت باشه
برا همیشه باید بری


October 30, 2009

شهر شما مرا به آتش کشید
قلبم را ربود
و خاکسترم را بر باد داد .....
کاش آتش بدون دود بودم
نادر ابراهیمی دوباره مرا می نوشت
سولماز یا هلیا برای او چه فرق می کرد
شاید باری دیگری در شهر شما مرا می نوشت
باری دیگر شهری که دوست می داشتم
برایش تکرار می شد


ولی
گاهی وقت ها من میبینمش
درست اینجا روبروی من ایستاده
چشمهایش دایره دارند
گاهی هم نگاهش دایره ها رو قهقهه می زند
گاهی هم به سمت من می یاد
می خواد مثل همیشه لپم رو گاز بگیره
و من بهش می گم باز وحشی شدی ؟
یه دفعه یادم می یاد براش نوشته بودم :
وحشی
اما
آرام
آرام
.
.


مسافری به هند
ساکن نیو دهلی
لیست انتظار سفارت کانادا


autumn%2815%29.jpg

زندگی طولانیه ، شاید هنوز زمانش نرسیده ....

پانویس : آخره هر چیزی خوب میشه ، اگه خوب نشد بدون هنوز آخرش نشده !!
چارلی چاپلین


October 29, 2009

حتی احتمال هم نمی دادم
که دلم اینگونه روزی
سخت دلتنگ نزدیک ترینم شود
آن هم در آن گوشه دنیا


با سوتی که خود اینجانب داده بودم برای مدتی وبلاگ در اوت بسر می برد
حال به حالت قبلی برگشته فقط یه خورده دو ماه اخر بهم خورده است
باز هم جای شکرش باقی است


از ادکلن تو خریدم ، دیشب بالشم را پرکردم از عطر تو
تا صبح خوابم نبرد ...


نرم نرمک رخنه کردی به تمام وجودم و من ندانستم ....


October 25, 2009



گوشه تنهایی و ازلت ، امن ترین گوشه دنیا ....



دوباره مهر آمد و دلتنگی هایش
کاش هنوز کلاس اول بودم
لی لی و گرگم به هوا هوا زمینه
نمی دانستم که این بار من گرگ می شوم
و تو چشمهایت می بارد
گرگ باران دیده می شوم
و تو برای همیشه می روی
حال افسوس می خورم
نه تو را می بینم ، نه خیسی زمین را ، نه گرگم به هوا ...
کاش آنروز برای همیشه توبه کرده بودم
تا دیگر دلم هوای تو را نکند



بلاخره طلسم آسمان شکست و از دیشب می بارد ، شاید فقط برای دل من .....



تو و معشوقه هایت در یک خانه شیشه ای همگی پر پر شدید
گویا تو و معشوقه هایت هیچگاه نسبتی نداشتید
هنوز هم فکر می کنی کسی نمی داند
افسوس که طشت رسوایی ات به زمین خورده است
و انگار خودت هنوز بی خبری


October 3, 2009



یک هفته در خانه جان دادم
هفته بعدش در بیمارستان جان دادم
و حال دوباره در خانه هستم ولی نه در حال جان دادن
پس چی ؟
استراحت مطلق