December 29, 2009

سهیلا می خواد بیاد
انگار بوی همه قهوه های ایران میاد...


December 26, 2009

خانم والتون !
کسی چه می دانست که بین ما چه می گذرد ؟
کسی چه می دانست آنکه مرا ربود
زنی بود از جنس بی وزن شعرهای نا تمام تو
من نبودم ...


اینجا تعطیلات کریسمس هست ، آنجا تعطیلات محرم ..
دیروز بریتیش اسکول پارتی کریسمس گرفته بود ، احساس غربت داشتم . اصلا خوش نگذشت
دلم تنگ شده کاش اونجا بودم تو این چند روزه می رفتیم شمال ....


December 21, 2009

خانم والتون !
امروز ته دلم آشوبه
یه حس خاصی هست
حسی که دل و روده رو باهم می جووه و تف می کنه
یک استرس هست شاید
شایدم یک قلقلک
شاید یک دلتنگی از نوع خودش
شاید می گوید زمستانا
شاید هم برایم مهمان دارد ...


December 20, 2009

خانم والتون !
تو بگو دلت تنگه
تو بگو هنوزم دوستم داری
من که اونجا نیستم
اینور دنیا هم خبری نیست
پس بذار الکی دلم خوش باشه ...
بذار خیال کنم ، بذار سرکار باشم !!!


December 19, 2009

خانم والتون میشه بهش بگی که :
آخه تو اینجوری ویولون می زنی اشک من و در میاری می دونستی ؟





Song From A Secret Garden


December 18, 2009

خانم والتون !
و تو ماهها سکوت می کنی
و کم کم تبدیل به یک حسرت کاملا شکل گرفته می شوی
سخت ترین احساس را می دهی
حسرت یک لحظه ...


خانم والتون !
یک قسمتی از عمر همیشه صرف عشق یک طرفه و حسرت می شه مگه نه ؟


December 17, 2009

خانم والتون !
دیشب یک داستان توذهنم ساختم ، خودم قهرمان داستان بودم .
حالا بقیه اش رو گوش کن ..
بلاهایی سر خودم آوردم که یک هزارمش رو هم توی زندگی الانم ندارم
احساس کردم اشک خدا در اومده
با خودم گفتم خدا رو شکر که من خدا نیستم
و گرنه یک خدای تندرو بودم !!!
گاهی وقت ها می ترسم ...


الیزابت عزیز !
صبح ساعت 11 به سختی بلند می شی
همه وجودت رو کسالت تصرف کرده
چند تا کش و قوس می آیی
آهنگ های الکساندر رو پشت سر همه می ذاری
نسکافه ات هنوز داغ
پلیورت رو دور کمرت می بندی
هنوز دلت نمی خواد چراغ رو روشن کنی
به یاد بیریتیش اسکول و آی ال تی اس می افتی
چراغ رو می زنی
با خودت فکر می کنی زیاده روی کمونیست ها گاهی وقت ها خوب جواب می ده
اگه کشور ما هم اونجوری بود شاید ستاره هایی بود..
تو خونه ما مادرم همیشه شبیه کمونیست ها رفتار می کرد پدرم هم تقریبا اونجوری بود ولی نمی دونم چرا من نه اون کسی شدم که اونا می خواستند نه هم کسی که خودم می خواستم !!!

پانویس : هیچ وقت فکر نمی کردم از این سبک پاپ کلاسیک فالک یه روزی خوشم بیاد ، شاید بخاطر غربت ناهنگام بوده است .
پانویس : منظورم الکساندر هست که یک سال و هشت روز از من کوچیک تره و ستاره شده است و من و امثال من هنوز معلق ایم در چه کنم چه کنم ....


December 16, 2009

بعضی وقت ها دلم می خواد بعضی از ایمیل ها رو از تو میل باکس آتیش بزنم یا پاره پاره کنم و تیکه هاش رو پخش هوا کنم . لعنتی تکنولوژی این حس را نمی ده !!!


خانم الیزابت والتون !
این شوی الکساندر رو ببین چقد دهنش رو باز می کنه ، آره منظورم اینه که دهننش گشاده ولی بهش میاد مگه نه؟
میگم ها کانادا هم نتونستی برامون مهاجرت بگیری ، نوروژ هم یک ترای بزن...




I won't blame the hurting on you
You left in the sweetest way
I won't say that it's you
Making me feel this way

It's the heart and the soul
And the body and the brain driving me insane
But the wind and the land
And the fire and the rain always stay the same

Ai, ai, ai
Wanna roll with the wind
Bringing distance to everything
Ai, ai, ai, whoa

Ai, ai, ai
Wanna sit by the fire
And glance at the pouring rain
Ai, ai, ai, ai, ai, ai

I won't claim it's all 'cause of you
I guess that I played a part
It's just that I never knew
I'd fall for you from the start

There's a hole in my heart
And a picture in a frame driving me insane
But the wind and the land
And the fire and the rain always stay the same

Ai, ai, ai
Wanna roll with the wind
Bringing distance to everything
Ai, ai, ai, whoa

Ai, ai, ai
Wanna sit by the fire
And glance at the pouring rain
Ai, ai, ai, ai, ai, ai

I would never blame you for the heartache
I would never blame you for the tears
I blame my stubborn heart, soul, body
Every single thing around me stays the same no matter what

Ai, ai, ai
Wanna roll with the wind
Bringing distance to everything
Ai, ai, ai, whoa

Ai, ai, ai
Wanna sit by the fire
And glance at the pouring rain
Ai, ai, ai, ai, ai, ai

Ai, ai, ai
Wanna roll with the wind
Bringing distance to everything
Ai, ai, ai, whoa

Ai, ai, ai
Wanna sit by the fire
And glance at the pouring rain
Ai, ai, ai, ai, ai, ai

December 14, 2009

خانم والتون !
الحق که این پسره حقش بود که برنده یورو ویژن شد ..
چطور؟
امروز آهنگش تونست یه خورده حالم رو بهتر کنه
اسمش چی بود ؟
الکساندر ری بک






Years ago, when I was younger
I kind of liked, a girl I knew
She was mine and we were sweethearts
That was then but then it's true


I'm in love with a fairytale
Even though it hurts
Cause I don't care if I lose my mind,
I'm already cursed

Every day we started fighting
Every night we fell in love
No one else could make me sadder
But no one else could lift me high above

I don't know what I was doing
Suddenly we fell apart
Nowadays I cannot find her
But when I do we'll get a brand new start


I'm in love with a fairytale
Even though it hurts
Cause I don't care if I lose my mind,
I'm already cursed

She's a fairytale, yeah
Even though it hurts
cause I don't care if I lose my mind,
I'm already cursed


والتون !
خواهر هایم تیپ زدند کلی آرایش کردند ، شلوارهای تنگشان را با چکمه هایشان پوشیدند رفتند که با درخت های کریسمس سیتی واک عکس بگیرند ...
مادرم اومده روبروی من نشسته که امروز حالت خوب نیست چیزی شده به من بگو ؟؟
نگاهم را می دزدم اشک هایم را کنترل می کنم ، با قدی همیشگی می گم نه چیزی نشده .....
دلم می خواد های های گریه کنم کاش دنیایم به آخر رسیده بود !!
خانم والتون کاش نزدیکم بودی باهم یک نسکافه می خوردیم و برایم از زندگی ات می گفتی . شاید 40 سالی از من بزرگتر باشی ولی دوست دارم برام حرف بزنی .....


خانم والتون !
حالم خوب نیست
کسی نمی فهمد
کسی چی می داند ؟
چی می گذرد
من هم نمی دانم
دیوانه ای شده ام که فقط می نگرد گاهی .... !!
حال من اون آدمی شدم که غم دنیا را می بینم و بس
خودم هم خسته شده ام
خیلی خسته
کاش می توانستم کاری بکنم


December 13, 2009

خانم والتون !
یک نفر اینجا دلتنگ شده است ...


December 12, 2009

خانم الیزابت والتون !
میگن افراد دنیا دو دسته اند اونایی که تاج محل رو دیدن و اونایی که تاج محل رو ندیدن . حال من جزو دسته دوم هستم .




December 5, 2009

خانم الیزابت والتون !
همش وقتم رو تلف می کنم ، یه عالمه کار دارم ولی فقط به بیهودگی همش می گذرد . گاهی وقت ها به یک نقطه خیره می شوم بعد از اینکه چیزی از امتداد نگاهم می گذرد متوجه می شوم ...
حوصله طراحی ندارم پروژه های مسخره ام همه موندن ، نمی دونم من حوصله ندارم یا واقعا اونا مسخره هستند . یادمه به یکی از پروژه هام تمشک طلایی سال را دادم و به دیگری تمشک براق دادم ، باور کن خیلی روی مخم بودند .
دلم هزار کار نکرده می خواهد ، می دونم آخرشم هم هیچ غلطی نمی کنم !!
امروز به صورت عجیبی حس فضولی ام گل کرده بود و به وبلاگ عالم و آدم سر زدم و گاهی هم تو آرشیوشون فضولی کردم .
اه خسته شدم شما هم جای من بودید ، شاید هنوز نبودید .
راستی به مامانم قول دادم امروز باهاش می رم بیرون ، یادمه آخرین باری که رفتم بیرون دوهفته پیش بود که رفتم شانتی پد سفارت کار داشتم .
فاکینگ روتین لاف !!!
پانویس : الیزابت والتون اسم وکیل جدیدمه ، وای اگه بفهمه از این به بعد مخاطب نوشته های من هست اینجا حتما فکر می کنه دیوانه شدم . ایراد نداره بذار فکر کنه مهم نیست .


December 4, 2009

یک عادت شده شاید از روی دیوانگی ..!!


دلم می خواست یک کافه تو یکی از خیابون های درب و داغون پاریس دهه هفتاد داشتم ....


December 3, 2009

آسمان این روزها دارد دیوانه می شود
گاهی ابرها را قلقلک می دهد
صدای خنده ابرها که باران نمی شود ، کاش آسمان می فهمید !!


December 2, 2009

من در آستانه یک نگاه بارها شکستم
گویا آوازی خوش بود که از دور دست ها می شنیدم
ولی نمی دانستم که آواز دهل شندیدن از دور خوش است
بارها شکستم
بارها
فقط در آستانه دو چشم و یک نگاه


December 1, 2009

می خواهم بنویسمت
ولی نمی دانم چطور تو را که فقط یک زمان داری را
چگونه فعل داد ، فاعل داد ، مجهول کرد یا معلوم
آخر ماضی بعید هم شد فعل ؟؟!!
شاید هم باید نوشت : در ماضی خیلی خیلی بعید باز هم بعید بود که تو را داشته باشم ...