January 23, 2010

از این به بعد هر چقدر دلتنگت می شوم
دیگر به خوابهایم رخنه نکن
بگذار پیمانمان سست تر شود
دیگر به کلماتی چون ابدیت اعتقاد ندارم


January 21, 2010

خانم والتون !
الکساندر داره می خونه و اعماق وجود من رو چنگ می اندازه
می گه : آی دون وانا بی ابانداند ، آی دون وانت تو کرس یور نیم
آی دون وانا قیل د سدنس ، آی دونت وانت تو برن یور لترز
پریتندینگ دت آیم د سیم ...
منم توی دلم می گم منم همین طور
دلم می خواد بترکه ....


January 19, 2010

خانم والتون عزیز !

میشه به این آبجی ما بگی که این سگ پدر سگ رو اینقدر نیاره خونه ، آخه من از جک و جونور بدم میاد ....


IMG_2821.jpg


January 7, 2010

بیا و بنشین
نشستی ؟
حالا خوب گوش کن که چی می گم
نه نمی خوام کسی بشنوه گوشت رو بیار جلو ، فقط خودت بشنوی
ببین ....
فهمیدی ؟ قبوله ؟


January 3, 2010

خانم والتون !
آنقدر سرما خورده ام که در هیچ زمستانی جای ندارم ...


نمی گویم دیگر در ذهن من وجود نداری !
این چند وقته احساس می کنم گویا که اصلا وجود نداشتی
چقدر قشنگ تر می شد
اگر دو نگاه هیچ وقت با یک تصادف به هم گره نخورند ....
شاید آنگاه احساسمان تعریف دیگری داشت