دوباره حسرت نداشتنت ...
دلم می خواد یک بار دیگر جان ملون به خوابم بیاد ، همزاد پنداری اش کنم !!!
نمی دونم دنیا چرا بعضی وقتها عجله دارد ؟ !
بابا وقت ندارم به خدا ....:(
خدایا !
برای من نه ،
برای این شهر سوخته
نهالی سبز کن ...
شاید دنیایی رو که من اینقدر سخت گرفتمش ، خدا برای زنگ تفریحش کنار ساحل نقاشی کرده است !
کاش همین باشد ....

با در نظر گرفتن علایقی که در حال حاضر وجود دارد ، احتمال گونه می رود که جان ملون فرانسوی بوده است . همزاد پنداری مان می گوید جان ملون خیلی آدم خشک و جدی بوده است و در عشق کمی خجالتی ، سالها عاشق پنهانی بوده است .
خانم والتون
فقط تنها چیزی که یادم اومد این جمله بود :
" من بارها گفتم که جان ملون رو از تخت سلطنت بیرون نیاندازید ، او استعدادش را دارد "
... جان ملون من بودم
من
شمع
سکوت
.
.
.
ولنتاین !!
خانم والتون درست نمی گم ؟
نوشته بود :
" مرگ نیست ، بلکه مرغابی هست که به زیر آب غوطه ور می شود و دوباره از جایی دیگر سر در می آورد "
اگر توی این مدت دنبالش می گشتم شاید پیدایش می کردم ... درست نمی گم ؟؟
شاید نزدیک سحر بود
تو را می دیدم
اشک هایم می ریخت
تنها چیزی که یادم هست " من گریان بودم و می گفتم برایم دعا کن "
گویا برای ثانیه ای فراموش کرده بودم که دیگر نیستی
شاید در جایی دیگر
مهم نیست کدام زندگی ام باشد
ولی یک چیزی هست که به من می گوید
تو را دوباره خواهم داشت
پدر !!
قبل از اینکه تو بگویی
من گویا می دانستم
وقتی که خودت گفتی انگار دوباره به یادم آوردی
این بار انگار گلویم را فشاردند
و چاره ای نیست جز سکوت !!!