June 29, 2010

دلم سورپرایز می خواد



I want surprise...



June 28, 2010

چه کسی هست مخاطب این خطوط کج و ماوج را فقط تو می دانی ..



Who is behind these erratic writings, you just know ..



اشک هایم را نبوس
روی بی تابی ام را نپوشان
برایم یک بار دیگر
زمزمه ای بخوان
از جنس دلتنگی هایت
...



Don't kiss my tears
Don't put on my hotches
Once more
Murmur in my ears
And tell about your missings
...


June 27, 2010

میوه ممنوعه لذتش دیوانه می کند
ولی من هنوز سیب را نخورده ام
حوا را لعنت نمی کنم
سیب اش وسوسه می کند
حالا سیب تو هستی
من ،
شیطان ،
و حوا در پی تو هستیم
رقابتی است از جنس نامردی
چون من دلم می لرزد
و دیگران فقط تو را می خواهند ....



Forbbiden fruit's enjoyment makes crazy
But still I didn't eat it
I don't curse Hawa
That apple is tempter
Me,
Devil
And Hawa are all following you
It's a coward competition
Cause my heart is beating for you
But the others just want to achieve you



June 26, 2010

چاهی اجاره کردم
در همسایگی یوسف
برای گریه هایم
برای تنهایی هایم
نمی دانم دهه چندم اشک هایم هست
آواز غریبی به گوشم می رسد
شاید صدای درونم هست
شاید هم صدای چاهی دیگر از حوالی تو ...




I rented a well ( hole )
In Yousef (Prophet) neighbourhood
For my cryings
For my solitude
I don't know which decade of my tears it is
I'm feeling an starnge song
Maybe its my heart song
Or might be the sound of another well form your side....



امروز شنبه است
و فردا یکشنبه ای دیگر ...
و اگر تو نیایی
روزی بین این شنبه ها زیارت اهل قبور می شوم
نمی دانم کدام شنبه بود
که چشمهایمان گره خورد
و حال باید لعنت بگویم به آشنایی
لعنت بگویم به فاصله ها ....



Today is Saturday
And tomorrow is another Sunday...
If you don't come,
I will die between these week days
I don't know in which day it was
Our looks tied to each other
And now I'm just cursing to the time of freindship
To these distances...



به این شهر سوگند می خورم
و تو ساکن در این شهری
و سوگند به پدر و فرزندانی که پدید آورد
که انسان را در رنج آفریدیم
قرآن کریم - سوره بلد




I swear to this city
Which you are living in
And swear to the created father and sons
That we created human in pain..
Holly Qoran - Balad



June 25, 2010

بهترین را می خواهم
همیشه ایده آل را می خواهم یا ترجیح می دهم که اصلا نخواهم



I always want the best
It should be ideal otherwise I prefer nothing !



شب ها رویاهای آشفته نمی گذارند
لحظه ای آرام گیرم
لحظه ای مرگ مصنوعی را تجربه کنم
کاش شبی برای همیشه این روح سرگردان به من باز نگردد
دلم مرگ طبیعی را می خواهد
آرام و بی صدا برای همیشه...



Nights these vexatious and messy dreams,
Don't let me to stay calm
To experience this artificial death that you call it sleep
I wish once for all this wanderer soul doesn't come back to me
I want the natural death
Quiet and silent forever ....



June 23, 2010

خدا
دلم یک خبر خیلی خوش می خواد



GOD !
I want a very very good news....


آرامش
تو
من
وقتی که در گوش هم زمزمه می کنیم



Calmness
You
Me
When we are whispering ...



June 21, 2010

اعتمادی متفاوت..



A different TRUST.....



باید سخت به آغوش کشید
در چنین شبی سرد و خاموش
نه برای تو
نه برای من
برای آنچه که این بین می گذرد...



Must take to the hug very tight
In this cold and silent night
Not for you
Not for me
For whatever that is going on in between.....



June 20, 2010

من
ویران آمده بودم
از آبادی آن شب های سرد
تو
گویا منتظر من بودی
آرام و عاشق



I
Have been reached destroyed
From those cold nights
You
Methinks were waiting for me
Calm and lover



June 19, 2010

کاش تو هم می نوشتی ، شاید جایی از من
دوست دارم خوانده شوم بین نوشته هایت ...



I wish you could also write, maybe somewhere about me
I love to become read between your writtings...



از آینده و تقدیر و سرنوشت برایم نگو
فالم نگیر
دستم بگیر

Don't tell me about destiney , future and karma
Don't tell my fortune
Just take my hand !!


June 18, 2010

بیا ، بیا بشین کنارم
تو معجزه می کنی
باور کن



Come, come and sit beside me
You have magic
Beleive me !



June 17, 2010

یادم می آید هر وقت از سفر می آمدی
به سویت می دویم ، دستت را می بوسیدم و لحظه ای در آغوشت آرام می گرفتم
تو سر و پیشانی ام را می بوسیدی
تو مرد سفر بودی
ولی مدتهاست که من منتظرم
نمی دانم این چه سفریست که تو رفته ای پدر ...؟؟؟



I remember when ever you were came back from a voyage
I was running to you , kissing your hand and hugging you for sometime..
You were kissed ma forehead and my head..
You were the man of travelling
But this time, its a long time that I m waiting for you..
I don't know what is this trip that you have gone my Dad??


June 15, 2010

و برای همیشه یک سکوت ممتد باقی می ماند ... بین حرفهای تو و نگاه من ...



It remained a prolong silence.... between your words and my looking ..



داد از این سه نقطه هایی که تو می گذاری ..
و من می مانم با سه نقطه های مبهم از سرگردانی ، بهت ، انتظار ، عشق و دوباره سه نقطه .....



Squeal from these 3 dots that you write ...
I remain with these hazy 3 dots of stary , amazement , waiting , love and again 3 dots ....



پیمانه بشکست
شهر بهم ریخت
او بگریخت
ولی من ماندم

The wine cup broke
City became distroyed
He ran away
But I stayed here...


June 10, 2010

هی دوست من باد
این بار دستهایم را به تو می سپارم
شاید می خواهم بی حیا و آزاد باشم مثل تو ...



Hey my freind wind
This time I intrust my hand to your hands
I want to be free and shamless like you ...



ما انسانهای همیشه فریب خورده
دوباره هم با یک لبخند فریب می خوریم
و فریب خورده تر می شویم
کاش چشمهایمان که کور می شود
حس بویشمان بیشتر کار کند
و گاهی شده مثل سگ بو کنیم
ولی فریب نخوریم
....



We always patsy people
Again we become cheated with an smile
And will become more patsy
Wish when our eyes become blind
Our smelling sence work better
Even we smell as strong as a dog
But dont become cheated again..



کاش می توانستم قشنگ تر لبخند بزنم
کاش می توانستم روان تر برقصم و پای بکوبم
کاش بی تعلق تر رها کرده بودم
کاش یاد می گرفتم که نباید سخت گرفت
ولی ..
این همه تلنبار حادثه را چطور فراموش کنم
و تو را آزاده تر بخواهم
نه برای خودم
برای عشقی که نسبت به من داری
برای حسی که به من می دهی و خودت نیستی
خودت نیستی و ببینی ....!!!



I wish I could smile nattier
I wish I could dance softer and stomp
I wish I coulld leave without any doubt
I wish I could learn not to take difficult
But..
How can I forget all these happens
And want you more freedman
Not for me
For the love that you have to me
For the emotion that you give me , and you are not with me
You are not here to see...



هر وقت که باید باشی
هر وقت که وجودم تو را فریاد می زند
هر وقت که تو را می خواهم
نیستی ....!!!!



Whenever that you should have present here
When all my cells call you
Whenever I want you
You are not here ...!!



June 7, 2010

لیوان به لبت بوسه زدو من لب لیوان ..
دیدی که ز تو بوسه گرفتم به چه عنوان !!


- نمی دونم ماله کیه



The glass kissed your lips and I kissed the glass lips
See with which trick I took a kiss from your lips .. lol



June 1, 2010


J'ai quitté mon pays
J'ai quitté ma maison
Ma vie, ma triste vie
Se traîne sans raison


J'ai quitté mon soleil
J'ai quitté ma mer bleue
Leurs souvenirs se réveillent
Bien après mon adieu


Soleil! Soleil de mon pays perdu
Des villes blanches que j'aimais
Des filles que j'ai jadis connues


J'ai quitté une amie
Je vois encore ses yeux
Ses yeux mouillés de pluie
De la pluie de l'adieu


Je revois son sourire
Si près de mon visage
Il faisait resplendir
Les soirs de mon village


Mais du bord du bateau
Qui m'éloignait du quai
Une chaîne dans l'eau
A claqué comme un fouet


J'ai longtemps regardé
Ses yeux qui fuyaient
La mer les a noyés
Dans le flot du regret