September 30, 2010

امشب
من پنجره و این ابرها
برایت ستاره می چینیم
دستت را به من بدهی ماه را هم برایت می آورم
لابلای کلماتم خانه کرده
همه حرفها با تو تمام می شود
می گویند عاشق پرور شده ام
من که سر در نمی آورم
هان ؟ تو بگو ؟
شب .. سفر .. تنها ..
آن دورها .. جایی لب دریا .. من .. آرزو .. دستهایت ...قایق.. موجهای خیس...
آتش .. گریه .. عشق !


Tonight
Me, window and these clouds
Picking the stars up for you
If you give me your hand I will pick up the moon also
You took place between my words
All of them finish with your name
People tell me I became amourist
I don't undrestand what they mean
You know? hun?
Night .. voyage.. solitude
Those fars.. beside the beach... me .. wish.... your hands... boat... those wet waves...
Fire.. tear .. LOVE !



جایی بین جهنم اینجا
و بهشت آنجا
را به اجاره گذاشته اند
شناسنامه ام را گرو گذاشته ام
می گوید عقد نامه ات را بیاور
روی کاغذی نوشته بودی :
"دوستت دارم "
فکر می کنی قبولش کنند ؟!


دیگر جایی نمانده
برای هزار خاطره سخت
حال شب ها آلزایمر سر می کشم
خیلی پر شده است
دیگر جایی ندارد
این روزهاست که منفجر شود
بیرون بریزد
بیا بیرون بریزم
من که نمی توانم
پس بیرون می ریزد
و من شاید خالی شوم
خالی تر از همه این پیمانه ها
که اینجا چیده اید
و انتظار می کشند
شاید برای ما
آنگاه که پیمانه به دست
اعتراف می کردیم
و نوبت بین تکرار دو نگاه بود
اعتراف می کردیم


این روزها مکث می کنی
گاهی هم درنگ
برای چه ؟
نمی دانم..!!


These days you break
Sometimes also hesitate
But why?
I don't know ...!!



September 28, 2010

اگر روزی عشقی بیاید
و جای عشق تو را بگیرد
آنروز من به معجزه ایمان خواهم آورد


If one day a love comes
And takes your place
That time only I will beleive to miracle.



September 27, 2010

دیشب خواب تو و زنت رو دیدم ، پس چرا خبری نیست ازتون ؟؟!


Last night I saw you and your wife in my dreams, whey there is no news from you guys??



September 26, 2010

احمق ترین آدم خیالباف روی زمین کیه ؟
من ؟


Who is the most foolish dreamer of the world?
Me..?!



No money , No funny , No honey ... the f*** definition of my life lol


September 25, 2010

روزی یک نفر می میرد
در عمق خاطره ها غرق شده بود
خاطره آدم را زود می میراند
داستان را دوباره که بخوانی
شاید بدانی چرا شب ها راه می رفت
ولی علت مرگش ، در عمق خاطره بود !


حالا که بریده شده ایم
چه اصراری است که دهان قیچی را ببندید

حالا که بریده شده ایم
چه فایده ای است که دهان قیجی را ببندیم ..


September 24, 2010

آدمی باید به یک امیدی زنده باشه
چه امیدی ؟


Humen should be alive with a hope
Which hope?



September 23, 2010

کم می آورم
و افتان و خیزان
ولی به روی خودم نمی آورم
اسمش چیه ؟
من هم نمی دانم


تو بگو که در پاییز می آیی
در غروبی سرد و آرام
آنگاه که من کنار پنجره در خود پیچیده ام
و چشم براه دوخته ام
تو فقط بگو که در پاییز می آیی
در فصلی سرد
آنگاه من ایمان خواهم آورد
که هیچ وقت نمی آیی !
هرگز ..


You tell me you will come in autumn
In a calm and cold sunset
When I'm sitting in front of the window and feeling cold
staring to the way
You just tell me you will come in autumn
In a cold season
That time I will beleive that
You never come !
Never..



لحافش را کشید ، چشمهایش را بست و خدایش را شکر کرد
چه تختخواب خوشبختی !!


September 19, 2010

Why you're not fine? I'm still here thinking of you.. dreaming of you !!


دستم را گرفتی
دلت آن گرمای همیشه را می خواست
نگاهم را ربودی
دلت آن نگاه بازی را می خواست
دستت را گرفتم
ولی دست من سرد بود
نگاهم را به نگاهت دادم
ولی نگاه من مرده بود
ما دیگر ما نبودیم


You took my hand
You wanted that continual warmness
You stoled my look
You wanted those sweets playing eyes
I took your hand as well
But my hand was cold
I gave my regard to you
But my looking has been died
We were not us



September 18, 2010

Learning OOPS (Object Oriented Programming) Action Script 3 .. is amazing, I never expected from adobe !


September 17, 2010

این که می گویم :
" دوستت دارم "
فعل معلومی است
حرف ندارد
بدون حرف اضافه
دوباره هم که بگویم :
" دوستت دارم "
باز هم همان است
و تو که نباشی
این فعل ، فاعلی بی خاصیت دارد
با هزار حرف اضافه
زمانش را خدا می داند
و مصدرش هم در ذهن من جان می دهد !!!


When I say :
"I LOVE YOU"
This is a definite verb
Without any preposition
If again I say ;
"I LOVE YOU"
Again it's the same
But when you're not here
This verb has a useless subject
With thousands of preposition
God knows it's time
And it's infinitive is dying in my mind.



انگار اسیر گرفته بودی
جایی بین خاموشی خوابهایم
اسیر تو هم که باشم راضی بودم
صبح ، وقتی
حتی یک فرض بعید هم نبود
همه اش را قی کردم
بین سفیدی آن کاغذها
آنجا کنار آن دمپایی های نارنجی
صبح همه اش را قی کردم
درست آنجا ..!!


هر کس دنبال آرزوهایش می رود
من دنبال خودم هم نمی روم
گم شده ام جایی همین حوالی
نشانی ام را خدایم می داند ولی نمی گوید
گویا لج کرده است
انگار دنبال پاییز می گردم
ولی نمی دانم زیر کدام درخت
دستمال هایم را گره زده بودم
گم شده ام همین حوالی
کسی اگر سراغم را گرفت
نشانی ام را از خدایم بگیرد
او می داند
ولی به من نمی گوید
گم شده جایی همین حوالی
اگر به دنبالم آمدی
سر راهت ستاره هم بچین و بیاور
اگر به دنبالم آمدی سر راهت ..
یادم نبود که تو دیگر نمی آیی
گم شده ام جایی همین حوالی
و همراه باران می گریم
جایی همین حوالی


این خنجر را بگیر و محکم از رو بزن ...


هنوز این درخت سپیدار عطر تو را که می شنود برگهایش تکان می خورد
این کوچه هنوز تو را خواب می بیند
قاصدک سراسیمه گاهی خبر از تو می آورد
من ، این کوچه ، سپیدار و قاصدک شاید دیوانه شده ایم
می دانم توهمی سنگین است در گلویمان
ولی کاش روزی این ابرهای آشفته هم کنار می رفتند


نیستی
دلم می گرید
برای همه نبودن هایت
برای همه وعده هایی که آرزو داشتم
برای همه آن فضاهای خالی
شاید جایی بین گره خوردن نگاه دو غریبه ...



You're not here
My heart is crying
For your absences
For all promises that I wished
For all those empty places
Maybe somewhere between the eyes of two strangers



I wish I could have love you all the days in and days out, for the rest of my life....


September 15, 2010

چراغ مرا خاموش کرده اند
خانه ام دیگر نوری ندارد
دست نویس هایم را پاره کرده اند
خاطراتم دیگر جایی ندارد
این پنجره را هم که ببندند
دیگر حسابمان صاف می شود


They turned my light off
My place doesnt' have any lightening
They teared my hand writtings up
My memories don't have any place
If they close this window as well
That time only everything gonna be clear



هنوز مرا دعوت نکرده اند
اگر کسی به آن مهمانی رفت
سلام مرا با سکوت ببرد
و با نگاهش به پدرم برساند


پانویس : ششمین سال ..


Still I'm not invited to that feast
If someone is going there
Say my hello
With silence to my dad



September 13, 2010

پاییز اینجا هنوز باران بهار است
دست هایت را بده
من دختر بهارم
بوسه هایت را بده


آنگاه که من می ایستم
تو سجده بجای می آوری
آنگاه که من روی بر می گردانم
تو دست به آسمان بلند می کنی
آنگاه که من ویرانم
تو پرواز کرده ای


ما باید ایزوله شویم
در جایی دور از آدمیزاد
ما باید تنهایی را ایزوله کنیم
در جایی دور از آدمیزاد


September 12, 2010

چشمهایم را جمع کرده ام
دیگر نمی بینم !


September 10, 2010

تو را من چشم در راهم شباهنگام كه ...


نیما یوشیج


September 8, 2010

It's time to punch the moments and kill the dreams


September 6, 2010

Today SIA was shouting in this room, I cried all those days with the song :
Warm me up / And breathe me / Ouch I have lost myself again ... And breathe me / Be my friend / Hold me, wrap me up / Unfold me / I am small / I'm needy / And breathe me ...


تو را دل تنگ شده ام
بین هوس های مردی که زن دارد
و زن دیگری عاشقش است


September 4, 2010

انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود ،احساس تنهایی بیشتری می کند
دکتر علی شریعتی


Whatever human become near to the perfection, he feels more loney ..
Dr. Shariati



September 3, 2010

تو را از صدای خنده ات شناختم
سالها پیش شنیده بودمش
ولی هنوز ته ذهنم نقشی باقی مانده است
سالها پیش بود که با هم سوگند خورده بودیم
یادت می آید ؟


I knew you from your laughing
Many years ago I heard that
But still an small sound has been remained in my mind
That time we sweared together
Do you remember?



September 1, 2010

بی آنکه بدانم اراده ام را گرفته ای
اراده ات را بلند کن
و بگذار روی فکر های من
آنگاه که طناب را بکشی
ستاره ام از آن بالا می افتد
شاید جایی بین خوابهای تو
آنچه را که ندیده ام خواهم دید
جایی خواهم ایستاد که قبله سای بابا بوده است
به پیامبر خودم فقط ایمان دارم
ولی اگر اراده ات طناب را بکشد
آنگاه بی ارده
مرا نزد خدایت می فرستی ...!!
طناب را بکش


Without my knowing you took my will
Ascent your will
And put it on my thoughts
When you pull the rope
My star will fall from the sky
Somewhere between your dreams
A place that I 've never seen
I will stand on Sai Baba's worshipping object
And I beleif to my prophet
But if your will pull the rope
Then unwilling
You will send me to your God
Just pull the rope !



هرجا که می روی برو ، یادم تو رو فراموش ...


Where ever you like to go , just go .. I try to forget you !!



The new chapstick taste which I bought from body shop is GRAPE .. Quite tasty ... lol