یادمه از بچگی انواع رنگ های بنفش را دوست داشتم و به بنفش خیلی کمرنگ می گفتم : بنفش یواش...
پانویس : بنفش قرمز پر ، بنفش آبی پر
این که مرا آتش می زنی
اینکه اشک مرا ..
اینکه همیشه حق با توست
اینکه حرف من ، حرف نیست
اینکه من دیگر نمی خواهم
اینکه خسته ام کردی
اینکه دیگر نمی خواهم
به کی بگویم ؟
پانویس : یک پروژه مسخره
باد می آید
تو را می جویید
به دور من می پیچد
تو را زوزه می کشد
نیستی !
گونه هایم را چنگ می زند
جای انگشتانت می سوزد
نیستی !
گویا نفرین می کند و
زوزه کشان دور می شود...
یک دیوانه که منتظر مانده است
A crazy gal that is still waiting..
روزهای مسخره تکراری
همراه با آدمهای مزخرف همیشگی
-
-
آرزوهای قدیمی
همراه با گرد و غبار تنهایی
-
-
من
روی نیمکتی خالی با بالهای شکسته
-
-
تو
دیگر نیستی
-
-
شهر
سکوت
به خوابم می آیی
مرا عاشق تر می کنی
و دوباره به یادم می اندازی
که قسمت من نبودی
.
.
.
.
You come to my dreams
And make me more lover
Also remind me again
That you are not MINE
I woke up
It was a dream of you
Oh..
I wished in real..but..!!
دلت بسوزه !
دل ما خیلی وقت سوخته ...
من که بارها گفتم تسلیمم ،
باز هم امتحانم می کنی ؟
باز هم می گویم تسلیمم ..
Ohh oh , I want you so bad, it's my only wish..
Black eyed pead - Meet me halfway
هنوز بوی امید می آید
ولی من توجهی نمی کنم
اینکه نظرم برایت مهم است
این یعنی کوچه علی چپ؟
چشم و دلم را بسته ام
تعطیلی رسمی
ما که هیچ رسمی نداریم
ولی تعطیل است
Still I smell some hope
But I don't care about
When I see my comment is important for you
What is that? Still don't know?
I closed my heart and my eyes
It's a prim shut
I know that we don't have any rolls
But it's closed..
الان تو بی بی سی خوندم که مرضیه درگذشت ...
بلاخره اون ارتباطی که می خواستم با صدای شهرام ناظری برقرار کنم امروز با این شعر ازدیوان شمس اتفاق افتاد .
مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگو
ای شه و سلطان ما ای طربستان ما
در حرم جان ما بر چه رسیدی بگو
نرگس خمار او ای که خدا یار او
دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو
ای شده از دست من چون دل سرمست من
ای همه را دیده تو آنچ گزیدی بگو
عید بیاید رود عید تو ماند ابد
کز فلک بیمدد چون برهیدی بگو
در شکرستان جان غرقه شدم ای شکر
زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو
میکشدم می به چپ میکشدم دل به راست
رو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگو
می به قدح ریختی فتنه برانگیختی
کوی خرابات را تو چه کلیدی بگو
شور خرابات ما نور مناجات ما
پرده حاجات ما هم تو دریدی بگو
ماه به ابر اندرون تیره شدهست و زبون
ای مه کز ابرها پاک و بعیدی بگو
ظل تو پاینده باد ماه تو تابنده باد
چرخ تو را بنده باد از چه رمیدی بگو
عشق مرا گفت دی عاشق من چون شدی
گفتم بر چون متن ز آنچ تنیدی بگو
مرد مجاهد بدم عاقل و زاهد بدم
عافیتا همچو مرغ از چه پریدی بگو
مطرب - شهرام ناظری
Save Target As
وقتی مشتری خودش گرافیست میشه .. خیلی جالب میشه .. نه یعنی فاجعه ... هاهاهاهاها..!!!
When the client design an sketch for himself .. it's interesting ... NO I mean it's like a disaster ..hahahahaa
اینکه کجای قصه بودم و تو آمدی
یادم نمی آید
ولی هنوز نرفتی
یعنی رفتی ولی هنوز هستی
روزی یا من خواهم رفت یا تو می آیی
یک بار دیگر
شاید بلای این شهر
Which part of the story I was and you arrived
I don't remember
But you are still here
I mean you have gone but still here
One day I may go or you will back
One more time
maybe once upon time in this city...
تو را برای اولین بار کنار پله ها دیده بودم
نه .. اشتباه نکن پله های دانشگاه منظورم نیست
حرف پ را که می شنوم ... پریشانم می کند
پ می تواند یک پرنده باشد
شایدم یک پیامبر
ولی من پریشانم
پ
ر
ی
ش
ا
ن
م
.
.
.
میگن 70% شاد بودن ژنتیکی هست
20% تاثیر محیط هست
و تنها 10% بر می گرده به کار و نوع زندگیت ..
من می گم یه زمانایی روانشناسان هم چرت می گن مثل الان ...
Psychologists say 70% of happiness is genetics
20% is environment
And just 10% is the life style and what you do in your life..
I say : sometimes psychologists just open their mouth and they don't know what is coming out...
نمی دونم چرا اینجوری شده ... برای چیزی که مال خودته و حقت هست هم باید با سرافکندگی و شرمساری درخواست کنی . انگار می خوای قرض بگیری..!!
با تلخی تو هم من مستم ...
عذابم میده این جای خالیت ....
It's bothering me your empty place here..
جدیدنا فقط لج منو درمیاری ، هم توی خواب هم بیداری ...
وقتی
به
تو
که
می رسم
نه
نمی توانم
بگویم
!
When
I
reach
to
you
I
can't
say
NO
!
شده بعضی از روزها با سردرد و خستگی شدید ذهنی بیدار شی؟
Did you ever experience to wake up with a damn headache?
بزودی روی چاله های فاصله قدم می زنیم
و آواز جدیدمان را سر می دهیم
به همین سادگی
دستهایمان را می گیریم
و آواز می خوانیم
با صدای خنده های من
شاید پایانش می دهیم
من ایجوری خواهم خندید
هاهاهاها...هاها..هاهاها
چه سمفونی زیبایی
هر آنچه که به ما وزن بدهد
می تواند صدای کوک ساعت هم باشد
که مرا برای صبحی دیگر بیدار می کند
و پایان هم آوازی...
به من گفت بگو : لاحول ولا قوة الا بالله ...
دیگر به من وعده ندهید
خرمن را آتش زدم ..!
خود خوری نمی کنم
این احساس است که مرا می خورد و می تراشد
یک سال است که من منتظر خودم هستم
اینجا جز خزعبلات چیزی نمی نویسم
یک نویسنده که در خودش معلق مانده است
سال دیگر احتمالا چرندیات می نویسم
یک نویسنده که خودش را روزی می کشد برای خودش ...!!
گاهی اینگونه فقط به عذای خودم می نشینم .....
Sometimes, like this I just sit to my self mourning ..
دوباره دوره نشستن در خانه ، بی حوصلگی و خیره شدن به این مانیتور لعنتی ...
Again the period of sitting at home, being moody and staring to this f**** monitor...
با کلمات هرچه قدر بازی هم بکنم
باز هم به بازی تو نمی رسد
بازی تو را گاهی با بازی روزگار اشتباه می گیرم
با کلمات هر چه بازی هم بکنم
باز هم کم می آورم ..