ما می جنگیم برای یک لحظه آرامش
سالها مقاومت می کنیم برای یک لحظه آرامش
روزها اشک می ریزیم برای یک لحظه آرامش
کاش آرام بگیریم برای لحظه ای برای لمحه ای
برای بک لحظه آرامش ..
نوشتن درد می خواهد
سوز می خواهد
آه می خواهد
ناله می خواهد
گاهی !
فکرم به این می رود
چه دردی
سوزناک تر از درد نبودنت
وقتی اینجا نیستی
وقتی تو را می خواهم
در این سکوت مرطوب چشمانم
وقتی می بارد
آرام
آرام
باز برایت تار می زنم
ساعت ها ، روزها و سال ها
برایت تار می زنم
سکوت می کنم
برایت زار می زنم
می نویسم زین پس برایت سال ها
برایت
برایت
برای یک لحظه لبخند لبانت
کاش عشق هم بداند
من از روی تو برآمده ام
کاش عشق بداند
کاش تو بدانی
کاش این آتش بدانی
من برایت می سوزم
سال ها
روزها
و ثانیه ها
.
.
.
امروز دلم می خواست
از چشم های تو ببینم
دلم امروز می خواست
از لب هایت بگویم
امروز دلم می خواست
از دست های تو بگیرم
ولی
حالا که نمی شود
تو بیا از چشم های من ببین
تو بیا از لب های من بگیر
تو بیا از دست های من بگیر
این خنده ها را
این گریه ها را
ولی
لبخند بزن برای چشم هایم
آرام بگیر در دست هایم
اینجا بشین
جایی بین من و خاطره
تا برایت سبوی بیارم
و باده بگیرم
پانویس : آرامش
روزی من می میرم
در آرزوی یک لحظه آرامش ...
شاید
جایی بین دست ها و خنده هایت
جایی که به آتش می کشد
از نگاهت
شاید روزی من آنجا بمیرم
برای یک لحظه آرامش
شاید برای تو !
تمام این روزها
تمام این شعرها
تمام این حرف ها
قبل از اینکه من بگویم
فریاد می زدند
بلوایم کردند
رسوایم کردند
تو نشنیدی
و چشم به لب من دوخته بودی
من خاموش بودم
ولی چشم هایم
همه این روها
همه این شعر ها
قبل از اینکه من بگویم
فریاد می زدند
پانویس : چشم دل
وقتی حتی تو برام غریبه ای
سر رو شونه های بارون میزارم
پانویس : ایتز رینینگ دیپ هیر ، لایک هیوون
Friends will be open to filling in the holes and helping you patch together enough of a solution to keep you busy for a while. A romantic prospect needs some encouragement, so smile more often!
از آخرم مثل همیشه میشه از این طرف مونده و از اون طرف رونده ...
من از فراز کوههای شما نبودم
من از آب جاری رودخانه های شما نخورده بودم
ولی من
از دیار سرد و خشک چشمهایت آمده ام
هنوز هم ناشناسی
ولی حرف هایت دلرباست
Still you are an stranger for me
But your speech is too much charming