March 29, 2011

من به بن بست خورده ام ....!!!


March 25, 2011

تو آدم حسابم نکردی ...


March 24, 2011

امسال را سال سکوت می نامم
سال هیچ نگفتن و رفتن
سال نبودن ها
نه دیگر من هستم
نه دیگر تو
هیچ مثل سکوت


هوا را از من بگیر ، اما خنده ات را نگیر ...

مجسن نامجو - آلبوم 2011


هیچم
تو می روی
پوچ می شوم
گلویم پر می شود
بغضم را قورت می دهم
آتش می گیرم
دود می شوم
هنوز هیچم
خاکستر را باد می برد
تو می روی
اشک هایم می ریزد
هنوز هم پوچم ...


من چقدر تاریک شدم ...


March 13, 2011

چقدر راحت و بی تکلف
تو خوابت می برد
جایی آن دور دست ها
جایی که شاید روزی باید بالش تو می بود دستهایم
ولی حال تو خواب هفت پادشاه و حرمسرا را دیده ای
من از خیالت هم نمی گذرم
نمی دانم خودت چطور رخنه می کنی
به همه خواب های من
به همه رویا های من
کاش یک بار هم تو چشمهایت را بشویی
و شاید دیگر نبینی
اینجا مثل من ...


دردهایی هست
شاید کوچک ولی دلخراش
می خراشد و می رود
جایش می ماند برای همیشه
برای من و تو
که دنبال یک بهانه ایم
برای قیافه های درهم و ورهم رفتن
دنبال یک بهانه
برای قهر و دیوانگی مان
برای همه بچه بازی ها
ما هیچ وقت بزرگ نمی شویم


March 10, 2011

ما که سالها پیش مرده بودیم
هنوز هم ما را در این گور آرام نمی گذارند
گور به گور هم که شویم
باز هم حکایت همین است
داستان همان داستان یک قبر آرام است
شاید در اعماق یکه خاطره مردن باشد


ایستاده ای آنجا
با نگاهت چهار طرفم را زنجیر بازی می کنی
من در زنجیر هم که باشم باز هم رهایم
خدایم مرا رها نامید
ای انسان تو همه رها و بی زاد و پیشه ای
مرا به بند هم بکشی برای تو رهایم
این است شاید معنای آزادی ..


March 5, 2011

کسی جایی نوشته بود :
انتظار سخت است ، حتی برای شنیدن خداحافظ


Someone wrote somewhere:
Being await is difficult , even for hearing the Goodbye


چشم هایم را شستم
دیگر نمی بینم ...


I washed my eyes
I can't see anymore...