May 30, 2011

زندگی چیست ؟
خون دل خوردن
زیر دیوار آرزو مردن
.
.
.
.
احمد ظاهر


در زندگی من هستم ، تو هستی ، او هست ، همه هستیم
و مثل خوره همدیگر را می خوریم
فقط زخم های صادق هدایت نیستند که مثل خوره ...


May 21, 2011

دستم بگیر
راه گم کرده ام ..!!


Take my hand
I have lost my way ...!!



May 19, 2011

برای تو گریستم
همین امشب
برای همه آنچه که باید باشد و نیست
برای تو
برای دست هایت
برای من
گریستم ، گریستم


نوش دارو هم نبودی
سهراب سالهاست که مرده است
تو بیا و خوبی کن و دست مادرش را بگیر ....


May 13, 2011

It's a cruel summer ..


May 12, 2011

من اگر می مردم بهتر نبود ؟
من اگر از ابتدا نبودم بهتر نبود ؟
.
.
یک آرزو کن ؟
مرگ ...


هر روز تنها تر و دور تر ...


کاش درک می کرد
به جای این همه خرده گرفتن ....!!


May 9, 2011

No matter she is my sister I just want to put this table up and with all my power hit on her head...
This is my feeling now and contoling myself not to do that.


May 8, 2011

بعضی اخلاق های تو
قدرت حرکت را از من می گیرد
همان ، همان اخلاق های خیلی بدت
وگرنه تو که خودت خیلی خوبی


مدت هاست که زمان برای من اینجا ایستاده است
ولی من همچنان دنبال تو می دوم
این پایان فاجعه هم می تواند باشد
ولی سرعت من تصاعدی شده است


برای تو که روزهایی که هواسم نیست که بگم خیلی دوستت دارم
http://www.youtube.com/watch?v=smro3V05XtE&feature=share

May 5, 2011

تولد ، من اینجا ساعتها دور از تو ..