زندگی چیست ؟
خون دل خوردن
زیر دیوار آرزو مردن
.
.
.
.
احمد ظاهر
در زندگی من هستم ، تو هستی ، او هست ، همه هستیم
و مثل خوره همدیگر را می خوریم
فقط زخم های صادق هدایت نیستند که مثل خوره ...
ریشه همه این حرفها و سوء تفاهم ها به خاطر فاصله بین قاره ما و شما می باشد و گرنه دنیا گل و گلزار است ..
پس کی قرار است آن زندگی دلخواه شروع شود ؟
P.S: I wrote this and it I went to a deep thinking , really what's the expectation from a desired life ? When there is no explanation for that then we are waiting fo what ?
Maybe we are hoping for a miracle?
با اعصاب من بازی نکن ، نکن ، نکن ...
Don't play with my nerves , don't, don't ....
دستم بگیر
راه گم کرده ام ..!!
Take my hand
I have lost my way ...!!
برای تو گریستم
همین امشب
برای همه آنچه که باید باشد و نیست
برای تو
برای دست هایت
برای من
گریستم ، گریستم
نوش دارو هم نبودی
سهراب سالهاست که مرده است
تو بیا و خوبی کن و دست مادرش را بگیر ....
من اگر می مردم بهتر نبود ؟
من اگر از ابتدا نبودم بهتر نبود ؟
.
.
یک آرزو کن ؟
مرگ ...
هر روز تنها تر و دور تر ...
کاش درک می کرد
به جای این همه خرده گرفتن ....!!
This is my feeling now and contoling myself not to do that.
بعضی اخلاق های تو
قدرت حرکت را از من می گیرد
همان ، همان اخلاق های خیلی بدت
وگرنه تو که خودت خیلی خوبی
مدت هاست که زمان برای من اینجا ایستاده است
ولی من همچنان دنبال تو می دوم
این پایان فاجعه هم می تواند باشد
ولی سرعت من تصاعدی شده است
http://www.youtube.com/watch?v=smro3V05XtE&feature=share
تولد ، من اینجا ساعتها دور از تو ..