March 29, 2013

من حوصله ندارم
او هم ندارد
متنفرم از همزمانی ها !


نازنین !
دوران سختی است
ولی اگر دست هایم را محکم بفشاری
تا سپیده دم صبح چیزی نمانده ...


من خبر نداشتم ،
ناخواسته شد
اما ،
از روزی می ترسم
که ناخواسته برود !


March 25, 2013

You Started a game,
To enjoy!
But with an extremely wrong person ...
You think, you may win it
I am making you pretty sure that you will be the LOSER.

March 24, 2013

به سیاهی چشمانت قسم
قسم به دنیای سیاهم
ایمان آورده ام
به رنگ سیاه ؟
یا به چشمان تو ؟


March 18, 2013




I am wondering, if he was playing last night instead of that JAZZ music player's in the last night's performance.

خانم والتون !
مدت زیادی هست که دیگر جواب نامه هایم را نمی دهی ، مهم نیست روزها هم می گذرد . از دوردست ها شنیدم که سخت بیمار هستی و زخم بستر شده ای ، ایراد ندارد همه می میریم دیر یا زود ..
یادت می آید یک بار گفتی : زندگی حس ترس و نا امنی زنی است که اگر شب ها رویش را نپوشاند
سالها می گذرد و این شب ها احساست را می فهمم.
الیزابت عزیز شاید روزی دیگر تو نباشی و من حرفهای دیگرت را بیاد آورم ...
هیچ وقت فراموش نمی کنم که از تو خواهش کردم که به الکساندر بگویی : ویولون که می زند دل من را چنگ چنگ منی اندازد گویا که ویولونش چنگ دارد. ولی تو سکوت کردی و هنوز هم معنای سکوتت را نفهمیدم ..
سالها گذشت و الکساندر این حرف مرا نشنید و تو هم روزهای آخرت است !!